در سرزمین فراموشی / امیر حسین تیکنی/ برای محمود حسینی زاد

در سرزمین فراموشی / امیر حسین تیکنی برای محمود حسینی زاد به بوییدنِ کشتی زنگار بسته آمده است پرنده ی کوچک به بوییدن نور بر فلز به بوییدن باد بر پرچم به بوییدن صدا بر شیپور به بوییدن مه بر پنجره های کوچک گریخته است از جهان به سرزمین فراموشی پناه آورده است در سرزمین […]

چهار داستانک/ از مسعود نقره کار

۴ ” داستانک” Short Short Story از مسعود نقره کار   پنجره با پنجره های دیگر فرق می کند. زیباترین تکۀ باغ را قاب گرفته است، باغی که حیاط تیمارستان است. چمن ها فرشی سبزفام پهن کرده اند تا دوبچه سنجاب روی آن جست و خیز کنند. از سرو کول هم بالا می روند، دورتنۀ قطوربلوطِ […]

بیانیه کانون نویسندگان ایران(در تبعید)/ یاد سعید سلطانپور/در سی و هفتمین سالگرد جانباختن او گرامی باد

بیانیه کانون نویسندگان ایران(در تبعید) یاد سعید سلطانپور در سی و هفتمین سالگرد جانباختن او گرامی باد   از آغاز برقراری رژیم جمهوری اسلامی، سرکوب و کشتار، سیاست حاکمان تاریک اندیشی بود که در جریانِ خیزش و انقلاب سال ۵۷، بر گردۀ قدرت سیاسی در جامعۀ ما چنگ انداختند و آن را از آن خود […]

۳۶مین سالگرد تیرباران سعید سلطانپور – مشابهت تیرباران دو شاعر

فدریکو گارسیا لورکا شاعر آزادیخواه اسپانیا و سعید سلطانپور شاعر آزادیخواه ایرانی که هر دو به جرم شیفتگی به آزادی تیرباران شدند سی و شش سال پیش در چنین روزهایی (سی و یکم خردادماه ۱۳۶۰) سعید سلطانپور، شاعر، نمایشنامه نویس و فعال سیاسی بدون هیچگونه محاکمه ای در زندان اوین تیرباران شد. سعید سلطانپور که از مجلس […]

زخمی ترین گوزن فلات/ حسین دولت آبادی

زخمی‌ترین گوزن فلات حسین دولت آبادی به یاد سعید سلطانپورکه، در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ تیرباران شد. http://www.dowlatabadi.net/ منکوب دنیای بیگانه، تنها و مضطرب، در راهروهای پیچاپیچ مترو پرسه می‌زدم که دوباره او را در برابرم دیدم که از پشت میله‌ها به جهان لبخند می‌زد. به یادم نمانده تا کی رو به رویش ایستادم و از ورای […]

زنگی های گود قدرت/ رضا اغنمی

زنگی های گود قدرت/ رضا اغنمی   زنگی های گود قدرت asre-nou.net زنگی های گود قدرت نقش سیاسی و اجتماعی جاهل ها ولاتها درتاریخ معاصرایران نویسنده: مسعود نقره کار ویراستار: جواد طالعی ناشر: انتشارات فروغ . کلن چاپ دوم تابستان ۱۳۹۵ (۲۰۱۶) فصل اول باعنوان: ضرورت طرح موضوع شروع می شود. با پرسش عباس میرزا […]

میهمانِ مجموعه­ ی/ «صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان – از احمد کایا تا باب دیلان»/تنظیم: منوچهر دوستی

  میهمانِ مجموعه­ی «صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان – از احمد کایا تا باب دیلان» تنظیم: منوچهر دوستی نویسنده و برگرداننده این مجموعه، بهرام رحمانی است. تصویر جلد کتاب در زیر گام نخست این معرفی را به عهده گرفته است: چه بر سرمان آمد   شب، راهی کوچه‌ها شدم همه جا به دنبال تو گشتم […]

دو شعر از / عیدی نعمتی/ برای سعید سلطانپور

دو شعر از عیدی نعمتی برای سعید سلطانپور در پهنه ی ایران استبداد زده ، سعید سلطان پور یک تن از آن انقلابیون جان بر کف بود که در واقع نمک زندگی هستند در زمانه ی تاریک زیستن تا زیبایی وُ روشنایی ، شور وُ عشق از یاد نرود . یک تن از صف میلیونی […]

وقت آن است/ شعری از/ عباس سماکار

 وقت آن است   شعرهای من در دستم وول می­خورند از سرم سرازیر می­شوند راه­شان را گم می­کنند تا به دست گیج و بی­قرارم برسند و به صدا درآیند   شعرهائی که در دست­های من نهفته است بی­زبان اند بی­تاب اند مثل دست بستۀ تو در روز اعدام   این چنین ام از بی­تابی   […]

از دستم برمی آید/ شعری از/ ونوس فایق/ ترجمه: محمد محمدمرادی

از فانوس فائق تا کنون شعرهای دیگری هم   به فارسی‌ برگردانده شده ‌اند. ترجمه‌هایی‌ گوناگون توسط مترجمانی مختلف که نشان از ویژه گی‌‌هایی‌ در شعر فانوس فائق و ذائقه نسل جوان در ایران  دارد.      از دستم برمی‌آید ونوس فایق ترجمه از کردی: محمد محمدمرادی با استرەی زنگ زدە، شعر را گردن بزنم کلمه […]

فصل عزلت…/ دو شعر از/ مهین میلانی

فصل عزلت به درازا بِکِشید آفتاب در شهر جان می ریزد، کوه در زیر آبیِ آسمان شور “رِک بیچ”، ساحل لختی ها آن پائین، تن های عریان به بوسه می خواند. من نمی دانم. هیچ نمی دانم شوقی نیست فصل عزلت به درازا بِکِشید من پُرَم از تپش دل؟ از شراب در رگ، از قبضِ […]

مرگ دریاچه/ شعری از/ مجید نفیسی

مرگ دریاچه یکبار در دریاچه‌ی ارومیه شنا کردم همراه با خواهر چارده‌ساله‌ام و دریافتم که دریاچه زنده است که دریاچه حافظه دارد. به آرامی شنا می‌کردیم با سری بیرون از آب مبادا که شوراب به چشم و دهان و بینی‌مان فرورود. آنقدر در آب پیش رفتیم که ساحل پشت سر دیگر دیده نمی‌شد و تنها […]

آغوش باز عشق…/ سه شعر از/ ناصر پیمان

آغوشِ بازِ عشق   دیوانه­وار عاشق با پیکری که امشب می­سوزد از تب، به اشتیاقِ سوزانِ در برگرفتنت، تا بیایی در رؤیاهایم شاید یکبار دیگر آغوش می­گشایم.   بیرون، آن بالاها بر فراز قله میان لحظه­های خواب و بیداری، ابرها در سوزِ شبانه پاییزی قندیل بسته­اند و دانه­های باران فرو می­چکند درست مانند اشک­های من. […]

کشتار مردم محکوم است/ اطلاعیه کانون نویسندگان ایران

کشتار مردم محکوم است موج حمله‌های مسلحانه‌ی کور زندگی و جان مردم جهان را از شرق تا غرب آماج خود قرار داده است. هنوز خبر حمله‌ی مسلحانه به لندن تازه بود که حمله‌‌ای دیگر روز چهارشنبه، هفدهم خرداد ۱٣۹۶، در دو نقطه از تهران رخ داد. اقدامی که به کشته و زخمی شدن بیش از […]

سرناد/ فدریکو گارسیا لورکا / ترجمه: علی اصغر فرداد

ماه ژوییه، تولد گارسیا لورکا ، شاعر بزرگ اسپانیایی از سرشناس ترین اعضای نسلی از شاعران و نویسندگان است که در ادبیات اسپانیا به «نسل ۲۷» مشهور شد. وی در ۵ ژوئیه ۱۸۹۸ میلادی در “فوینته واکه روس” حومه شهر غرناطه به دنیا آمد و در ۱۹ آگوست ۱۹۳۶ در سن ۳۸ سالگی به دست فاشیستهای فرانکو تیرباران شد. سرناد […]

بیست و یکمین شماره “دفتر کانون” منتشر شد

سرسخن شماره ۲۱ «دفتر کانون» پیش روی شما ست. این شماره با همکاری بسیاری از هموندان کانون و نویسندگانِ دیگر تهیه و تنظیم شده است. اهمیت انتشار «دفتر کانون» به شکل عمده، در بازتاب چهرۀ ادبی و فرهنگی نویسندگان ایران در تبعید است. آن­چه ما را وامی دارد که انتشار این دفترها را دنبال کنیم، […]

ستاره شناس…/ دو شعر از/ خلیل جبران/ ترجمه از کورش احتشام

خَلیل جُبران تَرجُمه از: کورُشِ احتشام ********* ستاره‌شناس به زیرِ سایه‌ىِ پرستش‌گاه، من و دوستم مردِ نابینائی را دیدیم نشسته با خویشتن.  و دوستم بگُفتا: “بنْگر دانا ترینِ مردانِ این مُلک را.” من دوستم را رَها کردم و سوىِ مردِ نابینا رفتم و وِى را دُرود گُفتم _ و سخن گفتن آغاز کردیم.  پس از […]

صورت معمول در به دری/ شعری از/ احسان حقیقی نژاد (پاتوره)

“صورت معمول دربه دری”   دراین کافه دود گرفته خلوت جوابی برای آن پرسش گم شده خواهیم یافت؟ با زنی که می گذرد از آن پایین و نگاه گرسنه‌ی من که می دود میان سینه ی بازش؟ هیچ کس من و  کبوتر سپید ایوان خانه تو را نمی شناسد و سرمایی که از خانه جان […]

کدام حصار را درهم شکسته‌ای/ غلامرضا پرتوی

کدام حصار را درهم شکسته‌ای   در اشک غلتان کودکی بی پناه تلألو افق سرخ  که ابدیت را هاشور زده است چشمم را می‌زند.   از چشمان کوچک‌اش جهان در عمق وجودم گسترده می‌گردد و چکاچک پر پروانه های سرخ‌اش تارهای عنکبوت زشت درونم را به چالش گرفته است.   آوائی در گستره هستی‌ام  موج […]

تماشاگری در قطار پورتلند/ شعری از/ مجید نفیسی

تماشاگری در قطار پورتلند در قطار پورتلند سر ایستگاه هالیوود خون فواره می‌زند. “اگر یکی از آن دو دختر حجاب نداشت و دیگری سیاه نبود شاید آن سفیده به آنها فحش نمی‌داد.” “اگر یکی از آن سه میانجی روزنامه می‌خواند و دو تای دیگر: پیامک شاید آن دیوانه به آنها کارد نمی‌زد.” “خود خواسته بودند.” […]

کجائی / شعری از/ عباس سماکار

    کجائی یارانی داشته­ام که سال­ها ست گم شده­اند نه میرزمند آشکار و پنهان نه به صحنۀ خیابان و پیکار می­آیند نه حتی لب به سخن بِه مهرِ شکسته­گانِ سال­های سیاه باز می­کنند خویشتنِ گمشده­شان نمی­داند هم که نیستند پیدای­شان نیست روح روان جان­شان را هم نمی­دانند کجا ست   تکیه­کلام­شان با اما و […]

سالی دگر گذشت/ شعری از/ علی رادبوی

سالی دگر گذشت و نشد یار، یار ما حاشا، گشوده نشد گره از کار زار ما در سر هنوز شور جوانی، بدل امید برفی دگر نشست به سر و روی پار ما هر بار، سالی به ز سال دگر ارزو کنیم اما دریغ که این چرخ ، نشد بر مدار ما در انتظار معجزه ای […]

من یک کشیش فرانسیسی هستم/ شعری از/ مجید نفیسی

من یک کشیش فرانسیسی هستم در زیر باران از میان پارکِ کودکان می‌گذرم تا خود را به خلیج سن فرانسیسکو برسانم که ناگهان صدایی مصنوعی می‌شنوم: “من یک کشیش فرانسیسی هستم! من یک کشیش فرانسیسی هستم!” این صدای جونیپرو سِرا‌ست که چند ماه پس از استقلال آمریکا به کالیفرنیای بالا آمد با خاجی سنگین بر […]

پس “مامی” انسان را آفرید!/ به بهانه هشت مارس/ هایده ترابی

پس “مامی” انسان را آفرید!/ هایده ترابی   پس “مامی” انسان را آفرید! (در شناخت دگردیسیِ الهیاتِ زنانه) پیش از آنکه در “کُتب آسمانی”، خداوند یکتا “آدم” را از گِل و لای و لجن بر بسازد، در اسطورۀ “اَترَمْخَسیس” (= اَبَر فرزانه)، الهه‌ای به نام “نینتو” زنان و مردان را، برابر با هم، از گِل […]

همنوایی/ شعری از/ سعید یوسف

همنوائی   مثل صبحی طلائی آمده‌ای با همه دلربائی آمده‌ای در جهانی اسیرِ تاریکی یک جهان روشنائی آمده‌ای تا درین شب به جانبِ خورشید در و روزن گشائی آمده‌ای با تو دیگر شد این جهان، همچون آشنائی‌زدائی آمده‌ای تا که با ملتقای بوسه و اشک دهی‌ام آشنائی آمده‌ای چون نبودی، چه بینوا بودم تو همه […]

گیلگمش و “شهرزاد قصه‌گو”/ هایده ترابی

گیلگمش و “شهرزاد قصه‌گو” لبانت به ظرافت شعر شهوانی‌ترین بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند که جاندار غارنشین از آن سود می‌جوید تا به صورت انسان درآید. (آیدا در آینه، شاملو)[۱] پیش از این در نوشته‌ای زیر عنوان “افسانه و روایتگر” (در سال ۲۰۰۷) ، به شخصیت افسانه‌ای “شهرزاد” پرداختم و همانجا به ردّ […]

روایت عشق – برگرفته از قصه ها ولالایی های فولکلوریک ترکی / احمد اسماعیلی

روایت عشق – برگرفته از قصه ها ولالایی های فولکلوریک ترکی آموزش مادر برای فرزند خود قصه عشق خان چوپان وسارا ++++++ یکی بود یکی نبود پسرم چوپان رشیدی بوده که قصه عشق او را همه کوه ها ،دریاها،رودخانهوانسانها شنیده اند ،او قصه عشق خود را چنین حکایت میکرده است : سالها از خود می […]

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران «در تبعید»

  پرسش ممنوع! گامی دیگر در محدودیت آزادی اندیشه و بیان در جمهوری اسلامی   هموطنان گرامی، مردم آزاده جهان، جمهوری اسلامی همواره در پی آن است که به هر شکل ممکن، از هرگونه اعتراض و حتی پرسش مردم جامعه ما از مسئولان و دست اندرکاران رژیم جلوگیری کند و هر شکل از اعتراض را […]

هزار و یک‌شب؛ روایتِ عشق در فرهنگِ ما/ اسد سیف

هزار و یک‌شب؛ روایتِ عشق در فرهنگِ ما اسد سیف برگرفته از: سایت عصر نو هزار و یک‌شب حکایت مردمانی مسخ‌شده است، مردمانی که جانشان را ارزشی نیست، اگر بخت یاری کند و کشته نشوند، ماهی می‌شوند و یا سنگ و حیوانی دیگر. در این داستان‌ها هیچ انسانی نمی‌تواند برای فردای خویش نقشه‌ای از پیش […]

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران «درتبعید»

هُشدار   هم میهنان عزیز تجربۀ ۳۸ سالۀ حکومت اسلامی تردیدی بر جای نگذاشته است که در حاکمیتِ حکومت‌های استبدادی، به ویژه از جنسِ استبداد مذهبی، مسیرِ تلاش و مبارزه برای تحقق آزادی اندیشه و بیان و قلم، و محو هر گونه سانسور “جاده‌ای پوشیده از گل سرخ” نیست، گُذری‌ست پُرفراز و نشیب، خطرآفرین و […]

دو شعر از / سیاوش میرزاده

دو شعر از سیاوش میرزاده ۱ تا روزنه‎ای به عمقِ تشویشِ تو وانکنم رَوِشِ دیدنِ رَم کردنِ آهو از چشمم پَرخواهدزد   هوسِ لُختی دارد نی‎نیِ هرز‎چَرِ دیده‎ی من با هرچیزی که گُم‎اش       ناپیداست پیشِ تشویشِ تو پَس می‎افتم رَتِ اندیشه‎ی پُرپیچ وخم‎ات تا بیاید بنشیند لب تلواره‎ی نرم و خوشِ عشق باید آن تخمه‎ی […]

شاملو: «حضور قاطع اعجاز»/ فریار اسدیان

فریار اسدیان ایـن مـقالـه، بـرای کتاب یادبـود شامـلو کـــه  دوست ارجمنــدم بهـــرام رحمـانی در سوئـد منتشـر کــرد، نوشته شـــده است و در همــان ماه های نخستیــن در گــذشتِ روانشـاد احمـد شامـلو نیـز چاپ شد. اینـک، با نشر پیــــرایش شـدۀ مـقـالـــه، یاد  ایـن بـزرگـمـــرد شعـــر و پایداری را کـه آخوندهای ضد ایرانی و انسان ستیز، هـر […]