فراز رفتن از جاودانگی / سخنان زیبا کرباسی در مراسم بزرگداشت اسماعیل خویی

فراز رفتن از جاودانگی سخنان زیبا کرباسی در مراسم بزرگداشت اسماعیل خویی زیبا کرباسی   • اسماعیل خویی با زیستن شکل های مختلف مرگ و در آخر با دادن چهره ی خدایی ی عشق و زندگی به آن، توانسته است مرزهای فکری را با غلظت حس و عاطفه در هم بریزد و معنایی یگانه به […]

انتظار / داستانی از/ محسن حسام

محسن حسام   «انتظار»   شیر آب را باز کردم. دست و پاهای نازی را شستم و با چادر خشک کردم. نازی را دادم دست فریده. کهنه نازی را از دستش گرفتم. با صابون شستم و چنگ زدم. چی گفتی؟ فریده هم‌سلولی من بود. از نگهبان‌ها وحشت داشت. وقتی خواهر رقیه به سرش داد می‌کشید‌، […]

در تبعید / شعری از / کتایون آذرلی

                در تبعید   غریوی غریب از ویرانه‌ها برمی‌خیزد و ما مثل موج در خود فرومی‌ریزیم بی‌آنکه تو را ای افسانه‌ی پریان در لابه‌لای مرجان‌ها دریابیم بی‌آنکه به پایان تو ای قصه هزار و یک‌شب و ای شهرزاده شهرآشوب هزاره‌ها نزدیک شویم در تبعید به یادتان که می‌افتیم […]

اینک تویی، آنجا …/ یک عکس، یک شعر، یک ترجمه، یک بررسی/ اشاره ای به زندگی «تد هیوز»، ترجمه و آنالیز شعر« نور ناب»/ پیرایه یغمایی

 اینک تویی، آنجا …    یک عکس، یک شعر، یک ترجمه، یک بررسی   اشاره ای به زندگی «تد هیوز»، ترجمه و آنالیز شعر« نور ناب» پیرایه یغمایی                                            یادت می آید که چطور نرگس ها را می چیدیم؟ هیچ کس نمی داند. اما من هنوز به یاد دارم. بخت بلند ما هنوز تاراج فرصت […]

سرود انترناسیونال / اوژن پوتیه/ ترجمۀ احمد شاملو

در گرامی‌داشت روز جهانی کارگر سرود انترناسیونال        ترجمهٔ احمد شاملو گفته می‌شود که تا امروز تنها دو ترانه یا سرود وجود دارد که بیش از هر آهنگ و سرود دیگری در جهان خوانده و شنیده شده است. اولْ آن بخش از سمفونی شماره ۹ بتهوون که سروده‌ای‌ست از «شیللر» شاعر آلمانی به […]

جنبه تاریک اندیشه در رمان « ذوب شده » / شهرام امیرپور سرچشمه

جنبۀ تاریک اندیشه در رمان «ذوب شده» وحشت انقلاب، جنگ و کشتار فعالان و هواداران احزاب سیاسی مخالف رژیم بر کشور استیلا یافته و گلزار آزادی ایران به شوره‌زار عفونت تحقیر و خودکامگی دگرگون گشته است. بت بزرگ انقلاب بر اریکۀ سلطنت شیعه اثنی‌عشری چنبره زده است و خود را نماینده آسمان روی زمین می‌داند. […]

دو شعر از / سعید یوسف

جناب مورچه   جناب مورچه! اینجا چه جای اتراق است؟ خوشید حضرتعالی؟ دماغتان چاق است؟ کتاب و مورچه؟ اینجا چه جای مورچه است؟ چه چیز خوشمزه بر جلد و لای اوراق است؟ رَوید اگر که به مطبخ، ولی، بحمدالله، برای همچو شمایی، وفور ارزاق است برنج و ظرف مربّا و خرده نان بر میز نهاده […]

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران “در تبعید” و انجمن قلم ایران “در تبعید”

  اطلاعیه کانون نویسندگان ایران “در تبعید” و انجمن قلم ایران “در تبعید”   از ” نمایشگاه کتاب تهران- بدون سانسور” حمایت کنیم با سانسور و سرکوب به هرشکل ممکن مقابله کنیم ناشران مستقل فارسی‌زبان خارج از کشور امسال نیز تصمیم گرفتند هم‌زمان با برپائی نمایشگاه کتاب در تهران، در چندین شهراروپا و آمریکا و […]

با شتاب پیر می شوم…./ چند شعر از / حمید رضا رحیمی

      با شتاب، پیر می شوم؛ کوهی را می مانم ، در فردایِ متینِ یک کولاک… *** دلم اینک خوش است به آفتابی رنجور و چشمه ای که می باید آرام بردامنه ، جاری شود…   شکوه ۳ .. مثل سیبی سرخ ایستاده ای، میان زمین و آسمان !؛ کی می رسی راستی، […]

طنز سیاسی و یک خوشنویسی از / حمید رضا رحیمی

                  حمید رضا رحیمی نقاشی: یگانه رحیمی   طنز سیاسی از میان مکتوبات فدوی طنز نوشته های هفتگی حمیدرضا رحیمی www.hazl.com در تغییر جنسیت شب یلدا! فدوی نمی داند که برادران، کی می خواهند خیال شان راحت شود که ایران سابق، برای دومین بار، با تمام متعلقات […]

همسایه ام به تنهایی زنی چشم زیبا نبود / شعری از/ عبدالله سلیمان (مه شخه ل)

عبدالله سلیمان(مه شخه ل)شاعرمعاصرکرد ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) «همسایه ام به تنهایی زنی چشم زیبا نبود» همسایه ام چه ساده خداحافظی کردورفت…. همانگونه که ساده می زیست ودرد رامی چشید همسایه ام همه روزخودرا ازتمام گناه های کودکی اش پاک می کرد ووقتی که رفتEmail ای  پرازشرمندگی برایم فرستاد وقتی که رفت شیفته ترازهمیشه دل به بوسه هایش […]

گل طوفان…، چند شعر از/ زهره مهرجو

«میلاد» هنوز سپیده برندمیده عزم سفر کرد … جای قدم هایش در برف سپید عمیق بود و روشن، چون نقشی که می گذاشت همیشه، بر محیط … و در قلمرو قلب.   خورشید، گویی که عامدانه از بستر ابرها خیال برخاستن نداشت، هوا از مهی غلیظ سنگین بود … و آخرین ستاره ها در صحنۀ […]

بهار دیگر/ شعری از/ احمد شاملو

بهار دیگر‌ قصدِ من فریبِ خودم نیست، دلپذیر! قصدِ من فریبِ خودم نیست. ‌ اگر لب‌ها دروغ می‌گویند از دست‌های تو راستی هویداست و من از دست‌های توست که سخن می‌گویم. ‌ دستانِ تو خواهرانِ تقدیرِ من‌اند. ‌ از جنگل‌های سوخته از خرمن‌های باران‌خورده سخن می‌گویم من از دهکده‌ی تقدیرِ خویش سخن می‌گویم. ‌ بر […]

لئا پاریس را ترک می‌کند/ محسن حسام

محسن حسام لئا پاریس را ترک می‌کند آن شب، «لئا آرلت» هر چه سعی کرد چشم بر هم بگذارد، نتوانست. از جایش برخاست. چراغ اتاق را روشن کرد. دهانش خشکیده بود. یک لیوان آب نوشید. توی صندلی راحتی فرو رفت. هرگز فکرش را نمی‌کرد که همه چیز اینطور خاتمه پیدا کند. دیروز صبح، وقتی که […]

زاینده رود / شعری از/ مجید نفیسی

زاینده‌رود برای نفیسه   انگشت بزن! انگشت بزن! هر آنچه خورده‌ای پس خواهی داد: تلخ‌ها، ترش‌ها و شورها پسابه‌های رود، لجن و لای دروغ‌ها و سرنیزه‌ها آه چه می‌گویم من ایستاده در غرفه‌ی تاریک پل پشت به دیواره‌ی سنگی گاه بیدار و گاه خواب تا چشم کار می‌کند آب است، آب برفابه‌ی قله‌های بلند ‌های […]

من در لای و لجن زاده شدم / شعری از / خسرو شهریاری

خسرو شهریاری   من در لای و لجن زاده شدم   من درلای و لجن زاده شدم در تندترین شیب پست ترین نقطه ی زمین در مرداب در عمق تاریک ترین یک شب بی ماه   چشم باز نکرده نعره های مرد است از بیخ گلو و جیغ های مرده ی زن و وحشت و […]

سه شعر از / آنتونیو ماچادو / ترجمۀ علی اصغر فرداد

آنتونیو ماچادو Antonio Machado ۱۸۷۵-۱۹۳۹ آنتونیو ماچادو در خانواده ای مرفه در سویل متولد شد. در هشت سالگی به همراه خانواده به مادرید رفت. در آغاز قرن بیستم در سراسر اسپانیا تنها یک مدرسه وجود داشت که در آن آموزشهای جدی به دانش آموزان داده می شد. این مدرسه نامش Institution Libre de Ensenanza بود […]

شاعر و مرگ / شعری از / علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد   شاعر و مرگ (و آن همیشه بدین منوال است…) به: ا. خ.   … و ناگاه “سایه عظیم کرکسی گشوده بال از سراسر میدان می گذرد” * خورشید در کسوف تمام می میرد بوی تند خاک مشامت را پر می کند و دیگر کسی را یارای بازداشتنت نیست. نگاهت بی رنگ […]

حقوق و مزایای جنسی، …/ طنز سیاسی از/ حمید رضا رحیمی

طنز سیاسی حمیدرضا رحیمی www.hazl.com حقوق و مزایای جنسی فدوی با همه ی خرفتی تاریخی خود سرانجام دریافت که چرا خداوند تبارک و تعالی مرد است و حقوق و مزایای جنسی نایبان بلامنازع او برزمین، تا چه مایه گسترده است. اگر به آیه هایی که از کیهان چاپ دارالخرافه نقل می شود توجه بفرمائید، هم […]

چند شعر از / حمید رضا رحیمی

چند شعر از: حمیدرضا رحیمی   کمبود …همیشه، در این اندیشه ی آزار دهنده ام که پرندگان ، که نیمی اززیبائی جهان اند ، چرا آینه ندارند ؟!.. .   فرود .. پس کی می نشینی بر این بامی “که از دلم، شکسته تر است”  ؟ ۵ اکتبر ۲۰۱۷   ششمین شکوه … راستی، اینهمه […]

شهرت / داستانک/ مسعود نقره کار

شهرت مسعود نقره کار • چشم های آبی درشت‌ اش را که شراب پرده ی توری سرخگونی روی آن کشیده، به چشم های مرد می دوزد. شمرده وآرام می گوید: ” من اینم عزیزم، همین‌ام” ” به همین سادگی وراحتی؟” ” آره عزیزم، به همین سادگی و راحتی” … اخبار روز: www.akhbar-rooz.com چهارشنبه  ۱۵ فروردین […]

چند شعر از/ کوچر ابوبکر / ترجمۀ بایزیدی (دلیر)

چندشعراز:کوچر ابوبکر(شاعره معاصرکرد)، ونکوور ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) کوچر ابوبکرشاعره جوان اهل سلیمانیه ی عراق است که ازسرزمینی گریخته است که پدرسالاری سایه افکنده برجامعه اش وروزنیست نرگسی…سنوبری به جرم عاشق شدن بدست مردان سنگدل کشته نشوندزندگی این شاعره تشابه زیادی دارد به زندگی فروغ فروخزاد وکتابی بنام هیچ چاپ کرده که نامه هایی است که برای پسرش«رامین» […]

آوازخوان/ شعری از/ حسن حسام

  آواز خوان حسن حسام   بر این فلاتِ کُهن بارانِ مرگ در هر چهار فصل ماننده‌ی تگرگ می‌بارد از کورش و انوشرِوان تا وارثِ امام زمان با تاج‌ها و عمامه‌ها و دشنه‌ها و تفنگ‌ها در دریای خون و جنون می‌رقصند چشم می‌کَنند لب می‌دوزند زبان می‌برند گردن می‌زنند پوست می‌درند نشاء می‌کنند مردمان را […]

به اکثریت بزرگ / بلاس دِ اُترو / ترجمۀ علی اصغر فرداد

بلاس د اُترو Blas De Otero ۱۹۱۶-۱۹۷۹ اُترو در یک خانواده مرفه در بیلبائو اسپانیا متولد شد. ابتدا در رشته حقوق و پس از جنگهای داخلی اسپانیا در رشته فلسفه در دانشگاه مادرید فارغ التحصیل شد. مدتی بعنوان معلم در مدارس خصوصی در زادگاهش به تدریس مشغول بود. پس از مسافرتهای بسیار برای همیشه در […]

اهل کردستانم / شعری از/ خالد بایزیدی ـ دلیر

اگر سهراب سپهری اهل کاشان بود و مخمل آبی شعرش را در آرامش طبیعت کاشان یافت. خالد بایزیدی-دلیر. در شعر اهل کردستانم از سرزمینی خبر می‌دهد که در آن…، حنجره شاعران بریده است. دکتر حمیدرضا رحیمی اهل کردستانم آن‌جاکه مادران هنوز سیاه پوشند و افسانه های ازادگی مردانشان را برای کودکان خودتفسیرمی کنند و کودکان […]

دیدار خمینی / شعری از / مجید نفیسی

دیدار خمینی پدرم هیچگاه به ما نگفت که خمینی به دیدارش آمده ۱ به درمان دردی، در سال های دور وقتی خمینی فقط یک “خمینی” بود و هنوز جانشین خدا نشده بود. شاید بیمار از تپش قلب نالیده پدر، بارِ زبانش را سنجیده تهِ چشمهایش را دیده نبضش را گرفته و به صدای قلبش گوش […]

تنها نشانه / سعید یوسف

  تنها نشانه   در خانه ام یک سنبل سپید تنها نشانه از نوروز است او هم ولی به فکر فرار است انگار اسب وحشی نوروزی بیزار از این مهار است (سیمی که بوده چوب لباسی روزی)   دیوانه جان! چه جای گریز است؟ حتی اگر فرار کنی پایان این سقوط بر گوشه ای از […]

بهار که بازمی گردد / فرناندو پسوآ / ترجمۀ حسین منصوری

❑ بهار که بازمی‌گردد بهار که بازمی‌گردد شاید دیگر مرا بر زمین بازنیابد چقدر دلم می‌خواست باور کنم بهار هم یک انسان است به این اُمید که بیاید و برایم اشکی بریزد وقتی می‌بیند تنها دوست خود را از دست داده است بهار اما وجود حقیقی ندارد بهار تنها یک اصطلاح است حتا گل‌ها و […]

درباره شادی آغاز / برتولت برشت / ترجمۀ سعید یوسف

برتولت برشت / ترجمهٔ سعید یوسف   دربارۀ شادی آغاز   ای خوشا شادیِ آغاز! خوشا صبحِ زود! علفِ نو، هنگامی که کسی رنگِ سبز خاطرش‏ نیست چگونه‌ست. ای خوشا صفحۀ اول به کتاب از پسِ‏ دیرزمانی بودن در پیِ آن، حیرتِ حاصل از آن. خوب پس‏ مزمزه کن آن را، آهسته بخوان چون بزودی […]

زن / شعری از/ شیرکو بیکس/ مترجم خالد بایزیدی

شعری از:شیرکوبیکس(شاعرمعاصرکرد) ترجمه:خا لد بایزیدی(دلیر) «زن» تو تنها  یک روز نیستی توهمه ی سا لی!.. تو یک واژه و یک کتاب و یک تابلو نیستی!.. اگر دقیقه ای پیدا نباشی دل ساعت ازطپش باز می ایستد و خانه کورمی شود و خوشه گیاه های نورس می میرندو خیابان می گریدو کبوتران سیه پوش می شوندو […]