این روزها / شعری از / نسیم خاکسار

این روزها   نسیم خاکسار   همیشه می دیدمش قدم می‌زند در مرکز خرید محله‌مان با کت و شلواری خاکستری شاپو به سر و یک دست در جیب  – عینهو همفری بوگارت در فیلم کازابلانکا – هیچوقت نشد ببینمش با کسی یا حواسش باشد به جائی و چیزی خودش بود و عالم خودش. چند وقتی […]

برگشتی / شعری از / سعید یوسف

برگشتی یک نامه ام که راه به جائی نبرده ام گیرنده ام نبوده و برگشت خورده ام هم کوچه هم پلاک درست است و نام هم؛ من دست در نشانیِ پاکت نبرده ام وقتی که رویِ پاکتِ من تمبر می زدند دیدم، درست بود، خودم من شمرده ام می خواست پستچی که به دورم بیفکند […]

دنیای کودکی ام …/ شعری از / ناهید وفائی

در دنیای کودکی­ام زیباترین رنگ مو رنگ گیسوان مادرم بود که مثل کهربای سیاه بود به مرور زمان موهای او جوگندمی شد و به نظر من گیسوان سیاه و جوگندمی زیباترین گیسوان بودند اکنون موهای او سفید سفید است همچون دانه­های برف و به نظر من گیسوان سیاه و جوگندمی و سفید زیباترین­های دنیا هستند […]

شب از نیمه گذشته بود / شمی صلواتی

فکر  کنم  سال  ۲۰۱۱ میلادی بود مراسمی به یاد زندانیان سیاسی دهه شصت ! / کلن توسط  افراد چپ  ساکن شهر کلن تدارک  شده بود   من نیز  به عنوان  زندانی  سیاسی دهه  ۶۰  به  این مراسم  دعوت شد بودم  و قرار  بود  به یاد  عزیزان از دست  رفته ای  که توسط جمهوری  اسلامی  بصورت  […]

بر چکاد کوه…/ دوشعر از / عیدی نعمتی/ برای اسماعیل بخشی

(۱) برای اسماعیل بخشی برچکاد کوه عقاب غبطه می خورد به غرورتو که با بال شکسته  پرواز می کنی تا کلمات از منظومه نا آشنایی باز گردند اما تشویش آهوی چشم تو و دندان پلنگ حکایتی ست. بیشه که می لرزد پرنده  برکه را خطی از پرواز می کشد تشویش آهوی چشم تو پرنده در […]

تپشْ پا / با سعید جان یوسف / شعری از / اسماعیل خوئی

تپشْ پا * با سعید جانِ یوسف / برادرم دکتر سعید جان یوسف، اکنون که«تپش پا»* یی در سینه ی من کار گذاشته اند تا نگذارد تپش های دل ام در هر دقیقه از ۶۰ پایین تر بیاید و از ۱۳۰ بار بالاتر برود، در سه رباعی ی زیبا،به من هُشدار داده است تا قدرِ […]

نسل جوان / شعری از / سعید یوسف

 از راههای کمتر پیموده می رویم با شوق فتح قلعه ی نگشوده می رویم زان ره نه کآزموده و بیراهه یافتند؛ زان ره که کس هنوز نپیموده می رویم زان ره که هرکسی ش شنوده ست و دیده، نه؛ زان ره که کس ندیده و نشنوده می رویم از راه هر رونده ی پوینده ی […]

زالِ بد نشان و حق توانخواهی / مجید نفیسی

زالِ بد نشان و حق توانخواهی ناتوانی تن و نقص عضو در اساطیر معمولا نشانه ی اهریمن شمرده می شود و ضد قهرمان در تن آدمی “ناقص العضو” و “معیوب” عرض اندام می کند. برای مثال، در شاهنامه، ضحاک اهریمن خو و غاصب تنی غیرعادی دارد و هر روز باید دو جوان تندرست قربانی شوند […]

تا شیخ چو شاه دولت آورد! / شعری از / اسد رخساریان

تا شیخ چو شاه دولت آورد!   اسد رخساریان تا شیخ چو شاه دولت آورد اسبابِ هر آن رذالت آورد   برخاست وُ شد امام ناگه دیباچۀ هر ملالت آورد   صدها صورِ کریه- منظر بر مسند و بر رسالت آورد   گردن زد و چشم­ها درآورد یعنی که آقا عدالت آورد   انواعِ اُلاغِ […]

پدرم، و پدر دیگرم! / ابوالفضل اردوخانی

پدرم، و پدر دیگرم! به یاد دارم؛ مادرم « Marie Charlotte » و پدرم «Henri » در زمستان دو طرف بخاری روی صندلی راحتی نشسته بودند، در حالیکه پدرم کتاب می خواند، مادرم بافتنی در دستش بود، به رادیو گوش می کردند، و من جلویشان روی یک قالی نیمه کهنه ایرانی با اسباب بازی هایی […]

« اسکله » / داستانی از / محسن حسام

محسن حسام   «اسکله» زیر پل هیچکس نبود. آب آرام بود. باد زیر پل پرسه می‌زد. مه روی آب شناور بود. نور سرخ چشمک‌زن «بایاق»[۱]های دریایی در هاله‌ای از مه دیده می‌شد. اسکله، کشتی‌ها و جراثقال‌ها در غلظت مه محو می‌نمودند. مرداب ساکن و تیره، آنسوی پل، زیر نور ماه خواب رفته بود. کلبه‌های کناره‌ی […]

چارپاره­ی یک سوگ / شعری بلند از/ مجید نفیسی

چارپاره­ی یک سوگ به یاد عزت طبائیان پاره­ی یکم صدایم می­کنند صدایم می­کنند از پشت مِه سنگین دیماه در پایه­ی خونین این کوهستان صدایم می­کنند: “با همه­ی وسایل!” برمی­خیزم و همبندان می­خوانند: “شکوفه می­رقصد از باد بهاری شده سرتاسر دشت سبز و گُلناری.”۱ صدایتان را می­شنوم ای خانه­سازانِ شبانه! در شامگاهی که از دلِ زمین […]

دو شعر از / عیدی نعمتی

(۱) شمع سوخت زنجره به آخر آوازش رسید نسیم .بر علفزاران گذر کرد تاب و توانم چشم و چراغم تو بودی نیامدی یادت گره ی  جان .در هر سیده دم (۲) تندیس هول افتاده روی شهر در راهرو  لکه های خون است در ایوان .گلدان بی گل Antworten Weiterleiten AntwortenWeiterleiten

زهدانِ غول‌آسا / شهروز رشید

زهدانِ غول‌آسا «من تنها از یک چیز می‌ترسم و آن اینکه شایستگی رنج‌هایم را نداشته باشم» داستایفسکی   روح گرفتار در دایره‌ی هرگز، همه جا دنبال درد می‌گردد اصلا چشم‌های او برای دیدن درد است. به پشت سر که نگاه می‌کند تنها درد می‌بیند و در پیش رو همه خطر است که کمین کرده. روح […]

زن ناموس مرد نیست / شعری از / ناهید وفائی

زن ناموس مرد نیست! وقتی تو می­گویی زن یعنی ناموس مرد ناموس تو در ذهن من با خون تداعی می­شود با قتل و با خنجر با چاقو و اسید با شمشیر و با گلوله … وقتی تو می­گویی زن یعنی ناموس مرد ناموس تو در ذهن من با تمناهای واپسین زنان برای حفظ جان­شان تداعی […]

بوسه بر دست / شعری از / سعید یوسف

بوسه بر دست   این شعرها به دستِ شما بوسه می زنند بر زخمها، برای شفا، بوسه می زنند بر هر دو دست، تا که شود دفع یا که رفع، هر چشم زخم و هرچه بلا، بوسه می زنند از ترسِ آنکه رنجه و آزرده شان کنند، با احتیاط و هول و ولا، بوسه می […]

سه شعر از / شیرکو بیکس / ترجمه ی خالد بایزیدی (دلیر)

سه شعراز:شیرکوبیکس(شاعرمعاصرکرد) ترجمه:خا لد بایزیدی(دلیر) ۱- سلامی گرم وصمیمانه من اسمم «زلف» است سرزمینم«کله»زنی است که ازسه جهت محا صره شده است چندین سال است با«حجاب» زندانی ام نه آفتاب می تواند ملاقاتم کند نه«باد» ونه می گذارد بروم بیرون واجازه هم به هیچ شعر وترانه ای نمی دهد که به دیدارم بیایند ولی من […]

بیا به باغ رویم / شعری از / اسماعیل خوئی

شعری از اسماعیل خوئی بیا به باغ رویم   بیا به باغ رویم، اندکی قدم بزنیم: در این هوای بهاری، ز عشق دم بزنیم! تو هم ملولی از این روزمرّگی، دانم: اجازه ده که یک امروزه اش به هم بزنیم! سیاهه ی همه روزانه ها نویسیم و هر آنچه را که ملال آورد قلم بزنیم! […]

نابینایان و “کوری” آقای ساراماگو / مجید نفیسی

نابینایان و “کوری” آقای ساراماگو مجید نفیسی   • تصویری که نویسنده از نابینایان به دست داده چنان اشمئزاز انگیز است که از عهده‌ی هیچ یوجینیستی (خواستار انقطاع نسل معلولین) برنمی‌آید، و خواننده بی اختیار از خود می‌پرسد که آیا آقای نویسنده پیش از نوشتن این کتاب با هیچ فرد نابینایی به عنوان یک فرد […]

بهار، اگر که شقایق در آن نباشد / شعری از / سعید یوسف

بهار، اگر که شقایق در آن نباشد   بهار، اگر که شقایق در آن نباشد، چیست؟ و عشق، اگر دلِ عاشق در آن نباشد، چیست؟ «درختِ دوستی» ار «کامِ دل» نیارد بار،* و یا نشان ز علایق در آن نباشد، چیست؟ بگیر «بارِ امانت» ز دوشِ ما، ای چرخ!* توافقی که موافق در آن نباشد، […]

«آنچه می گذشت مصاف قلم و سر نیزه بود!» (بخش آخر) / فریبا مرزبان

فریبا مرزبان   «آنچه می گذشت مصاف قلم و سر نیزه بود!»  بخش سوم   فریبا مرزبان جامعه مطبوعات نیازمند حمایت و پشتیبانی مردم و آگاهی جامعه از موقعیت و خطرات احتمالی کار و گرفتاری های آنها ست که ناشی از سیستم، گستردگی سانسور و فشار سرنیزه حکومت داران ست. آنچه در آن روزها برای […]

قلعه­ی حیوانات / اسد رخساریان

قلعه­ی حیوانات  اسد رخساریان   حیواناتی که در این جا بازی داده شده اند از شیطنتِ تخیّلی شاعر آگاهی داشته و شکایتی از او در مجامعِ مربوطه مطرح نخواهند کرد. این به طبیعتِ بدوی خود خوگرفتگان، پس از مروری در این سکانسِ نمایشی، پی خواهند بُرد، که تنها با نامِ نامی شان، برای آن ها که […]

« آنچه می گذشت مصاف قلم و سر نیزه بود! » (بخش دوم) / فریبا مرزبان

« آنچه می گذشت مصاف قلم و سر نیزه بود! » (بخش دوم) فریبا مرزبان تاریخ خواهد نوشت که تعصب زدگان و خشک اندیشان و یکسو نگران در این انقلاب جا بر مردم آگاه و کادرهای ورزیده اداری و فکری و طبقه روشنفکر تنگ کردند و خرد خرد آنها را از دایره تصمیم گیری راندند […]

جهان بینیِ زیستگرایی / سروده ای از / آبتین آیینه

جهان بینیِ زیستگرایی پیشکش به آرش جان؛ پسرکِ پهلوانم (پدرِ خردمندم) با یادِ زاد روزش         پدیده‌ای کهن کودک بال زایشِ انگاره ی کهن جوان سال آغازِ پیدایش تا پویشِ واپسین نگاه زیستگاه آفرینشگاهِ پگاهِ تا شبانگاه اگر آدمی دانا و توانا، زیستگاهِ زمین و گردونه ی آسمان را آونگِ زمین و زمان، از گردباد و […]

گم کرده ام تو را …/ دو شعر از / عیدی نعمتی

۱ گم کرده ام تو را  کنار همین خیال پریشان . نمی دانم  دیروز بود یا پار یا پیرار  یا که دیرسالی  گم در غبار روزگار  تنها می دانم : گردبادی آمد تو را با خود برد  پیران گفتند: آخرالزمان است . حالا از همین خیال پریشان است  که تا دست می برم  به سودای […]

یک بام و یک هوا / عباس صفاری

خدمت هیئت دبیران محترم کانون نویسندگان ایران در تبعید اخیراً مطلبی در سایت رسمی کانون منتشر شده است از آقای مجید نفیسی با عنوان یک بام و دو هوا که ایشان به قصد تخریب من مطالبی را در آن عنوان کرده است که یا دروغ محض است یا نقل قول های تحریف شده . مجید […]

بخند و صورتکی زن… / سعید یوسف

غزل   بخند و صورتکی زن به چهره شاد، ای غم! بخند تا نرود خنده ام ز یاد، ای غم! چه عهدها که گسست و میانِ ما، امّا، خلل نیافته پیمان اتحاد، ای غم! ز یادِ شادی اگر می روم چنین آسان، مرا ز یاد نبردی تو، زنده باد، ای غم! به خشکسالِ امید و […]

می شناسمت / شعری از / احسان حقیقی نژاد

“می شناسمت” رویایت عطر علف های گم نام بود و روایتت سائیدن پولاد بر استخوان می شناسمت نزدیکتر از آواهای غریب زاگرس آشناتر از مادیت خستگی به شکل دست و داس به شکل چرخ و دنده و چرخدنده بر زمینه ی تمنایی رنگ رنگ و رمنده … نه در یاد می مانی نه از خاطر […]

زیباترین گل / شعری از / حمه سعید حسن / ترجمه ی خالد بایزیدی (دلیر)

شعری از:حمه سعیدحسن(شاعرمعاصرکرد) ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) زیباترین گل گلی ست که زنی زیبا وشوخ به سینه ویقه ی خود می زند زیباترین درخت درختی است که سایه اش میعادگاه دیدار دو دلدار عاشق وشیدا می شود زیباترین نان نانی است که بدست دست پینه بسته وشکم گرسنه ی گدایی می رسد زیباترین شعر شعری است که ریشه […]

در خُرافه زارِ دین / شعری از / اسماعیل خوئی

شعری از اسماعیل خوئی در خُرافه زارِ دین   کارِ او دایم تبانی کردن است: قصدِ او دین را جهانی کردن است. کامِ خود را ساختن شیرین مُدام، نامِ خود را جاودانی کردن است. رخنه، چون آفت، درونِ ریشه ها، آنچنان کافتاد و دانی، کردن است. مردُمان را گلّه واری سر به زیر وَ بر […]

در خجسته زادروز نویسنده توانا «احمد محمود» / فریبا مرزبان

در خجسته زادروز نویسنده توانا «احمد محمود»  احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰ اهواز – ۱۲ مهر ۱۳۸۱ تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی می‌دانند. معروفترین رمان او همسایه‌ها، در زمرهٔ آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده می‌شود. محمود در ۴ دی ۱۳۱۰ در شهر اهواز […]