پس از باران…/ سه شعر از / زهره مهرجو

«پس از باران» چند شعر از: زهره مهرجو همراه با ترجمۀ انگلیسی ۲۳ دسامبر ۲۰۱۸       پس از باران   پس از باران که هوا، با دیدگان روشن نگاهت می کند و نسیم عطر خاک مرطوب را در فضا می پراکند؛ موجی از احساسات دلپذیر وجودت را فرا می گیرد…   آنگاه می […]

مرد گوشت‎فروشی که فارسی می‎دانست / ویللی شیرک لوند / ترجمۀ اسد رخساریان

مرد گوشت‎فروشی که فارسی می‎دانست نوشتۀ ویللی شیرک‎لوند برگردان: اسد رخساریان   Willy Kyrklund   می‎گویند در یکی از شهرهای سوئد، در ‎منطقه ای برخوردار از سرویسِ عالی اتوبوس‎­رانی، مسئولِ قسمت گوشت‎­فروشی یک فروشگاه زنجیره ای مردی بود که فارسی می‎دانست. در لیستِ محصولاتی که او ارائه می­‎داد، از جمله استخوانِ گوشتی دندۀ خوک، دُمبۀ […]

شب دراز به حافط دلا سلام رسان…/ غزلی به بهانه شب یلدا / حسن حسام

حسن حسام این غزل را به بهانه شبِ یلدا باز پخش می کنم با آرزوی بسررسیدن شب یلدای ایرانِ در بند در صبح آفتابخیزان شبِ دراز به حافظ دلا پیام رسان که فال باز کند صبح را غزل‌خوانان چه مرگ¬زاست شب هول در سیه‌کاری جوان‌کُش‌ست¬ و جهانی زجور او گریان شکنجِ گیسوی دل‌دار نیست این […]

بازگشت هملت / از کتاب «مرثیه ای برای شکسپیر» / شهروز رشید

بازگشت هملت هملت احساس می‏‌کند که زیر آوار کتاب‏‌ها مانده است و به سختی می‏تواند نفس بکشد. بله او در غروب کتاب‏ها، در درد نعره می‏کشد. بر لبه‏‌ی مغاکی ایستاده است که نامش عمل است و کتاب‏ها او را اصلا برای چنین موقعیتی آماده نکرده‏‌اند. درست برعکس، کتاب‏ها او را برای چنین موقعیتی اخته کرده‏‌اند […]

راز تنهایان فاش نکنید / داستان کوتاه / ابوالفضل اردوخانی

راز تنهایان فاش نکنید از کوچه تنهایان می گذشتم. خانه ای دیدم بسیار زیبا، با دری نیمه باز. پنجره ها رنگین. صدای قیل و قال کودکان از درون آن برون می آمد، همراه با صدای شادی خنده زنان و مردان. مثل اینکه چند نفردر حوضی شنا می کنند، صدای شلپ شلپ آب را هم شنیدم. […]

آنچه می گذشت مصاف قلم و سر نیزه بود! (بخش نُخست) / فریبا مرزبان

آنچه می گذشت مصاف قلم و سر نیزه بود! » (بخش نُخست) فریبا مرزبان ده سال دیگر بیست سال دیگر سرانجام این غبارهای تیره فرو می نشیند این پرده کور کننده تعصب فرو می افتد و تاریخ بدون ملاحظه از کسی حکم واقعی خود را در باره این انقلاب صادر می کند. خواهند نوشت معدودی […]

عباس صفاری و ادبیات مهاجرت: یک بام و دو هوا! / مجید نفیسی

عباس صفاری و ادبیات مهاجرت: یک بام و دو هوا!  مجید نفیسی   • او وقتی برای داخل حرف میزند ادبیات مهاجران را علناً ناچیز می‌شمارد اما وقتی برای خارج نشینان می‌نویسد کلام خود را عوض کرده و وانمود میکند که حرف‌هایش به دست مصاحبه کننده، نادرست منعکس شده و او کار این شاعر و […]

صحبت با آینه یا آقای خوش سخن / طنز از / فرشته تیفوری حجازی

صحبت با آینه یا آقای خوش سخن طنز از فرشته تیفوری حجازی   حالا درست دو ساعت و سی و پنج دقیقه و پنجاه و سه ثانیه است که آقای خوش‌ سخن جلوی آینه ایستاده و فقط به خودش نگاه می‌کند. گاهی هم تکان‌هایی به خود می‌دهد مثلاً سرش را جلو می‌برد و یا به […]

مسافران خانم لیندا وانگ / داستان کوتاه / عبدالقادر بلوچ

 مسافران خانم لیندا وانگ عبدالقادر بلوچ لیندا وانگ زن جوان مالزیایی بود که من تا مدتها فکر می‌کردم چینی است. وقتی بیشتر آشنا شدیم او گفت علاوه بر زبان چینی ژاپنی را هم به خوبی حرف می‌زند. کارخانه‌ی بسته‌بندی پودرهای خوراکی چهارصد کارگر داشت که در مورد بسته شدنش شایعات زیادی بود اما برای ما […]

هسته / شعری از / غلامرضا پرتوی

هسته هسته بُدم،  هستهء فرخنده بدم، هستهء جاندار شدم سخت بدم، تک نبدم، چند بدم، واحد و تکرار شدم، چون به دل خاک شدم، محرم اسرار شدم تشنهء سیراب شدم، سرد بدم، گرم شدم صلح بدم جنگ شدم، صحن خوش آهنگ شدم سخت بدم نرم شدم، حامل اضداد شدم خنده شدم ،  باز شدم، پوست […]

شاملو و شهبانو / خرسندی و نادرپور

شاملو و شهبانو، خرسندی و نادرپور سالها قبل، بیست و شش-هفت سال قبل، نادر نادرپور ضمن حملاتی به شاملو در سلسله مقالاتی که در روزگار نو می نوشت (به سردبیری اسماعیل پوروالی، پاریس، زمستان ۱۳۷۲ تا بهار ۱۳۷۳)، از جمله به این اشاره کرد که شاملو دست شهبانو را بوسیده و خرج معالجه اش را […]

فرصت / طنز نوشته ای از/ فرشته تیفوری حجازی

فرصت طنز از فرشته تیفوری حجازی   در زمان قدیم یک خیابانی در طهران بود به نام «فرصت». اهالی آن خیابان همه به یک وضعی دارای فرصت بودند. فکر می‌کنم که فرصت شیرازی هم زمانی در آن جا زندگی می‌کرد. به هر حال این خیابان دارای خصوصیات جالبی بود که بعضی از آنها را در […]

آوازِ برف در شبِ چله ( یلدا) / شعر و صدای/ آبتین آیینه

جشن ِ شب ِ چله (یلدا) سالگشت ِ زادشب ِ میترا، بلندترین شب ِ سال، شب ِ گردش ِ روز بر شب، پیروزی روشنایی بر تاریکی، شب ِ مهرورزی و شب ِ نشینی را به همه ی هم میهنان در سراسر گیتی به ویژه هم میهنان ِ بازهم مانده دربند شادباش می گویم. سروده ای […]

لبخند شیرین وطن / شعری از / هادی خرسندی

             لبخند شیرین وطن «خجالت» دیشب آمد زار می‌زد سرش را بر در و دیوار می‌زد «سلامت» را گرفته حاکم شرع چه شلاقی به آن بیمار می‌زد «رذالت» جسته بر بام «وقاحت» «عدالت» را در آنجا دار می‌زد «فقاهت» با «شناعت» گشته همدست خلایق را گره در کار می‌زد «امانت» را «طمع» تسخیر کرده طلا در […]

چند شعر از / حمیدرضا رحیمی

چند شعر از : حمیدرضا رحیمی   ساعت یازده سلام از حمیدرضا رحیمی www.hazl.com   کاش الآن ساعت یازده ی یکروز خوب بود؛ پیش از آنکه آینه به ناگهان پیر شود و اطاق خالی شود از آسمان پیش از آنکه چیزی بیفتد از بلندی و زمان، لکنت زبان بگیرد… *** کاش الآن ساعت یازده ی […]

ما بر فراز صخره ها… / شعری از / احسان حقیقی نژاد

ما بر فراز صخره ها … احسان حقیقی نژاد ما بر فراز صخره ها به دنبال شکار نهنگ بودیم همه به ما خندیدند با یک دست ما را نشان دادند و بادست دیگر دریا را … تو بگو تو به اینان بگو نهنگ ها که جای نهنگ ها دریا نیست! ما از تمام دریاها فرو […]

طنز نوشته هایی از/ حمیدرضا رحیمی

  از میان مکتوبات فدوی طنز نوشته های هفتگی حمیدرضا رحیمی www.hazl.com چراغی که به “سینما” رواست !  برخی برادران در نوشته های خود، اصطلاحی دارند بدین مضمون که : فلانی با چراغ خاموش حرکت می کند ! که کنایه از نوعی پنهانکاری و ایز گم کردن است. حالا در جامعه ی شکوهمند اسلامی،عکس این […]

در کلبه ی ما / شعری از / اسماعیل خوئی

              اسماعیل خوئی   در کُلبه ی ما مصراعِ «در کُلبه ی ما رونق اگر نیست ،صفا هست» را من، در نوجوانی، در غزلی از «ارغنونِ» اخوان جان خوانده بودم، و همچنان در یادم مانده است. دیشب، هادی جانِ خرسندی، تلفنی، می خواست بداند که این مصراع از کیست: […]

مشغول / شعری از / سعید یوسف

Saeed Yousef   مشغول (برای خوئی عزیز)   از سعیدِ شیکاگو، تا وحیدِ لیورپول* نیست جز خوئی نقلی، نیست غیرِ او منقول گر که دل بدو بستیم، بند و بستی از او بود ور که سائلش گشتیم، هست شخصِ او مسئول هر زمان بری دستی، سوی باده ی شعرش یادِ او کند شادت، شعرِ او […]

جشن بزرگ / شعری از / مجید نفیسی

جشن بزرگ به یاد عزت طبائیان آیا دوباره یکدیگر را دیدار خواهیم کرد؟ در زیر سرو سترگ همیشه‌سبز کنار رودی که هرگز خشک نمی‌شود میز را آراسته‌اند و بوی میوه‌های بهشتی مستی‌آور است. چه کسی جامهای ما را از شراب سرخ خواهد آکند؟ دل من از شادی لبریز است. نسیم در شاخه‌های سرو شورِ “سبز […]

مجموعه شعر«ما بردگان فراری» / اثر م. روان‌شید با هدف کمک‌رسانی به یک کودک بیمار منتشر شد.

مجموعه شعر«ما بردگان فراری» اثر م. روان‌شید با هدف کمک‌رسانی به یک کودک بیمار منتشر شد. برای این مجموعه قیمتی گذاشته نشده و علاقه‌مندان جهت مشارکت در این حرکت انسانی(کمک به کودک بیمار) هر مبلغی که در توانایی‌شان باشد پرداخت می‌کنند. لازم به ذکر است کلیه مبالغ جمع شده از فروش این مجموعه، با نظارت […]

سه شعر از مجموعه‌ی «ما بردگان فراری» / اثری تازه از م. روانشید

مجموعه شعر«ما بردگان فراری» اثر م. روان‌شید با هدف کمک‌رسانی به یک کودک بیمار منتشر شد. برای این مجموعه قیمتی گذاشته نشده و علاقه‌مندان جهت مشارکت در این حرکت انسانی(کمک به کودک بیمار) هر مبلغی که در توانایی‌شان باشد پرداخت می‌کنند. لازم به ذکر است کلیه مبالغ جمع شده از فروش این مجموعه، با نظارت […]

گفتگو با سیما صاحبی، همسر محمدجعفر پوینده / محمد حیدری

دادخواهی برای زنده نگاه داشتن اندیشه‌های جان‌باختگان ادامه خواهد داشت گفتگو با سیما صاحبی، همسر محمدجعفر پوینده محمد حیدری برگرفته از : http://www.aasoo.org/fa/articles/1712 محمدجعفر پوینده، نویسنده، مترجم و از اعضای کانون نویسندگان ایران، یکی از قربانیان قتل‌های سیاسی پائیز سال ۱۳۷۷ بود. اگرچه قتل او در پرونده‌ی رسمی قتل‌های حکومتی ذکر شد و مسئولیتش را […]

دوبلین / شعری از / مجید نفیسی

دوبلین امروز در کافه‌ی دیوی برن به یاد لئوپلد بلوم* نان و پنیرِ گورگونزولا خوردیم با جامِ شرابی بورگاندی، از فروشگاه سوینی سابونِ لیمویی خریدیم و کنار رود گل‌آلودِ لیفی زیر باران قدم زدیم. فردا به قلعه‌ی بلارنی می‌رویم تا سنگِ فصاحتِ ایرلندی را ببوسیم. اما امشب در بسترِ گرممان به یاد جیمز جویس و […]

ساغرم واژگون…/ شعری از / منوچهر رادین

ساغرم واژگون …   ساغرم واژگون بر نَمَد خالی خیمه ی من بود آخرین ضمیمه اسبم خفته آتشم خاکستر، شمشیر به دیوار آویخته قدح در چنگ، ساغرم واژگون بر نَمَد خالی   خَدنگی، نه، صَفیری صاعقه ای بادپا اسبی از چلّه جهیده خاکسترم را آتش زد رخشم را رماند به چهارسوی دشت زیر وحشت به […]

سفر / شعری از / احمد نیک آذر

این قطعه بخش پایانی نمایشی است با نام “تیمسار تازه چه خبر” به قلم احمد نیک آذر با کارگردانی و اجرای او   “سفر”              چمدانم را خواهم بست             دوباره سفر خواهم کرد ـ به کجا؟                       […]

گذرگاه ساحلی / شعری از / مجید نفیسی

گذرگاه ساحلی با ضبط‌صوتِ کوچکی در دست از کنار دیده‌بانِ نجات‌غریق می‌گذرم و شن و مه را پشت سر می‌گذارم. در گذرگاه ساحلی ونیس به سوی باراندازِ سانتامونیکا می‌روم و خود را پشت دیوارهای بلندِ بهشت میرسانم جایی که خدا عرقچین بر سر به کاجهای گرد‌گرفته آب می‌دهد و یخهای آرامبخش‌اش را به گونه‌های گرمِ […]

پرواز، … / دو شعر از / احمد نیک آذر

“پرواز” به وقت پرواز  بر بال سایه ات نشستم تو……مرا  بر بالای ابرها نشاندی و من با قطره ای باران بر چتر خیال تو نشستم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ “کوزه” کوزه ای را که  بر کاغذ نقش کردی در طاقچه نهادم شب هنگام  که   تشنه ام شد شرابش را تا آخرین  جـــــــــــــــــــــــــــــــرعه سر کشیدم احمد نیک آذر

رونمائی کتاب کلیات عبیدزاکانی” در انجمن ایرانیان در فرانسه” دکتر جلال سبزواری

رونمائی کتاب کلیات عبیدزاکانی” در انجمن ایرانیان در فرانسه” دکتر جلال سبزواری دکترجلال سبزواری استادزبان وادبیات فارسی در دانشگاه اپسالا در سوئد نسخه جدیدکلیات عبید زاکانی که ره آورد پژوهش های ایشان است رامعرفی ودرباره آن سخن خواهند گف