زخمی ترین گوزن فلات/ حسین دولت آبادی

زخمی‌ترین گوزن فلات حسین دولت آبادی به یاد سعید سلطانپورکه، در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ تیرباران شد. http://www.dowlatabadi.net/ منکوب دنیای بیگانه، تنها و مضطرب، در راهروهای پیچاپیچ مترو پرسه می‌زدم که دوباره او را در برابرم دیدم که از پشت میله‌ها به جهان لبخند می‌زد. به یادم نمانده تا کی رو به رویش ایستادم و از ورای […]

زنگی های گود قدرت/ رضا اغنمی

زنگی های گود قدرت/ رضا اغنمی   زنگی های گود قدرت asre-nou.net زنگی های گود قدرت نقش سیاسی و اجتماعی جاهل ها ولاتها درتاریخ معاصرایران نویسنده: مسعود نقره کار ویراستار: جواد طالعی ناشر: انتشارات فروغ . کلن چاپ دوم تابستان ۱۳۹۵ (۲۰۱۶) فصل اول باعنوان: ضرورت طرح موضوع شروع می شود. با پرسش عباس میرزا […]

میهمانِ مجموعه­ ی/ «صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان – از احمد کایا تا باب دیلان»/تنظیم: منوچهر دوستی

  میهمانِ مجموعه­ی «صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان – از احمد کایا تا باب دیلان» تنظیم: منوچهر دوستی نویسنده و برگرداننده این مجموعه، بهرام رحمانی است. تصویر جلد کتاب در زیر گام نخست این معرفی را به عهده گرفته است: چه بر سرمان آمد   شب، راهی کوچه‌ها شدم همه جا به دنبال تو گشتم […]

دو شعر از / عیدی نعمتی/ برای سعید سلطانپور

دو شعر از عیدی نعمتی برای سعید سلطانپور در پهنه ی ایران استبداد زده ، سعید سلطان پور یک تن از آن انقلابیون جان بر کف بود که در واقع نمک زندگی هستند در زمانه ی تاریک زیستن تا زیبایی وُ روشنایی ، شور وُ عشق از یاد نرود . یک تن از صف میلیونی […]

وقت آن است/ شعری از/ عباس سماکار

 وقت آن است   شعرهای من در دستم وول می­خورند از سرم سرازیر می­شوند راه­شان را گم می­کنند تا به دست گیج و بی­قرارم برسند و به صدا درآیند   شعرهائی که در دست­های من نهفته است بی­زبان اند بی­تاب اند مثل دست بستۀ تو در روز اعدام   این چنین ام از بی­تابی   […]

از دستم برمی آید/ شعری از/ ونوس فایق/ ترجمه: محمد محمدمرادی

از فانوس فائق تا کنون شعرهای دیگری هم   به فارسی‌ برگردانده شده ‌اند. ترجمه‌هایی‌ گوناگون توسط مترجمانی مختلف که نشان از ویژه گی‌‌هایی‌ در شعر فانوس فائق و ذائقه نسل جوان در ایران  دارد.      از دستم برمی‌آید ونوس فایق ترجمه از کردی: محمد محمدمرادی با استرەی زنگ زدە، شعر را گردن بزنم کلمه […]

فصل عزلت…/ دو شعر از/ مهین میلانی

فصل عزلت به درازا بِکِشید آفتاب در شهر جان می ریزد، کوه در زیر آبیِ آسمان شور “رِک بیچ”، ساحل لختی ها آن پائین، تن های عریان به بوسه می خواند. من نمی دانم. هیچ نمی دانم شوقی نیست فصل عزلت به درازا بِکِشید من پُرَم از تپش دل؟ از شراب در رگ، از قبضِ […]

مرگ دریاچه/ شعری از/ مجید نفیسی

مرگ دریاچه یکبار در دریاچه‌ی ارومیه شنا کردم همراه با خواهر چارده‌ساله‌ام و دریافتم که دریاچه زنده است که دریاچه حافظه دارد. به آرامی شنا می‌کردیم با سری بیرون از آب مبادا که شوراب به چشم و دهان و بینی‌مان فرورود. آنقدر در آب پیش رفتیم که ساحل پشت سر دیگر دیده نمی‌شد و تنها […]

آغوش باز عشق…/ سه شعر از/ ناصر پیمان

آغوشِ بازِ عشق   دیوانه­وار عاشق با پیکری که امشب می­سوزد از تب، به اشتیاقِ سوزانِ در برگرفتنت، تا بیایی در رؤیاهایم شاید یکبار دیگر آغوش می­گشایم.   بیرون، آن بالاها بر فراز قله میان لحظه­های خواب و بیداری، ابرها در سوزِ شبانه پاییزی قندیل بسته­اند و دانه­های باران فرو می­چکند درست مانند اشک­های من. […]

سرناد/ فدریکو گارسیا لورکا / ترجمه: علی اصغر فرداد

ماه ژوییه، تولد گارسیا لورکا ، شاعر بزرگ اسپانیایی از سرشناس ترین اعضای نسلی از شاعران و نویسندگان است که در ادبیات اسپانیا به «نسل ۲۷» مشهور شد. وی در ۵ ژوئیه ۱۸۹۸ میلادی در “فوینته واکه روس” حومه شهر غرناطه به دنیا آمد و در ۱۹ آگوست ۱۹۳۶ در سن ۳۸ سالگی به دست فاشیستهای فرانکو تیرباران شد. سرناد […]

ستاره شناس…/ دو شعر از/ خلیل جبران/ ترجمه از کورش احتشام

خَلیل جُبران تَرجُمه از: کورُشِ احتشام ********* ستاره‌شناس به زیرِ سایه‌ىِ پرستش‌گاه، من و دوستم مردِ نابینائی را دیدیم نشسته با خویشتن.  و دوستم بگُفتا: “بنْگر دانا ترینِ مردانِ این مُلک را.” من دوستم را رَها کردم و سوىِ مردِ نابینا رفتم و وِى را دُرود گُفتم _ و سخن گفتن آغاز کردیم.  پس از […]

صورت معمول در به دری/ شعری از/ احسان حقیقی نژاد (پاتوره)

“صورت معمول دربه دری”   دراین کافه دود گرفته خلوت جوابی برای آن پرسش گم شده خواهیم یافت؟ با زنی که می گذرد از آن پایین و نگاه گرسنه‌ی من که می دود میان سینه ی بازش؟ هیچ کس من و  کبوتر سپید ایوان خانه تو را نمی شناسد و سرمایی که از خانه جان […]

کدام حصار را درهم شکسته‌ای/ غلامرضا پرتوی

کدام حصار را درهم شکسته‌ای   در اشک غلتان کودکی بی پناه تلألو افق سرخ  که ابدیت را هاشور زده است چشمم را می‌زند.   از چشمان کوچک‌اش جهان در عمق وجودم گسترده می‌گردد و چکاچک پر پروانه های سرخ‌اش تارهای عنکبوت زشت درونم را به چالش گرفته است.   آوائی در گستره هستی‌ام  موج […]

تماشاگری در قطار پورتلند/ شعری از/ مجید نفیسی

تماشاگری در قطار پورتلند در قطار پورتلند سر ایستگاه هالیوود خون فواره می‌زند. “اگر یکی از آن دو دختر حجاب نداشت و دیگری سیاه نبود شاید آن سفیده به آنها فحش نمی‌داد.” “اگر یکی از آن سه میانجی روزنامه می‌خواند و دو تای دیگر: پیامک شاید آن دیوانه به آنها کارد نمی‌زد.” “خود خواسته بودند.” […]

این سودائیان سمج/ شعری از/ حسن حسام

حسن حسام: برای رفیق باقرمؤمنی در نود و یکمین بهار زندگی اش / با فصل های در گذرِ باد / پیرا نه سر، / ایام را ورق می زنند / آوازهای بومی می خوانند / واسب ِباد پای زمان را
در شبخوانی ها یشان / مثل ستاره / رصد می کنند : / ای جان ِ جان / جان ِ جهان / نمان / در چله ی زمستان!

دو شعر از/ عیدی نعمتی

دو شعر از عیدی نعمتی در گلویم چند آواز خاکستر شوم در چشمم چند چراغ  خاموش من از ارتفاع زخم به عاطفه ی دست تو می رسم باران رد نمک را از زخم های کهنه می شوید کمی پیش تر بیا  فهم رویا از حضور تو آغاز می شود کمی پیشتر بیا شب روشن می […]

« سالخوردگان با مرده هاشان زندگی می کنند و تبعیدیان با گذشته هاشان »/ نقدی بر رمان بچه های اعماق/ ابراهیم مکلا

« سالخوردگان با مرده هاشان زندگی می کنند و تبعیدیان با گذشته هاشان »  زنده یاد ابراهیم مُکلا، زبان شناس، مترجم، منتقد و ویراستارِ، نقدی بر رمان “بچه های اعماق” دارد، که می خوانید. یاداش گرامی باد! توضیح: من در بازبینی این کتاب بیشتر نظر بر فرم کار دارم تا پیام و محتوای آن. نقد […]

حلاج، مولانا، نیچە/ هادی محمدی

هادی محمدی از نویسندگان جوان کرد و ساکن فرانکفورت و از اعضاء «کارگاه شعر و قصه»است.   حلاج، مولانا، نیچە   هادی محمدی     بسیاری از نویسندگان بزرگ در زندگی خود چندین دورە را سپری کردەاند. کسی همچون گوتە، شاعر و نویسندەی آلمانی در مرحلە اول زندگی خود کە فکر و جهان­بینی­اش با ایدئولوژی […]

و جاودانگی / رازش را / با تو در میان نهاد/ برای ۶۰ سال کار هنری پرویز صیاد/ حسین افصحی

حسین افصحی                   و جاودانگی / رازش را / با تو در میان نهاد . (احمد شاملو )     برای ۶۰ سال کار هنری پرویز صیاد    پرویز صیاد در استانه ۶۰ سال کار هنری : شعر – داستان – نمایش نامه – مقاله های گوناگون – سناریونویسی – کارگردانی تئاتر ، سینما ، […]

بدون مرز/ چند شعر از/ زهره مهرجو

“بدون مرز” چند شعر از: زهره مهرجو ۲۰ ماه مه ۲۰۱۷     «اشک شعر»   شبی سرد است و خموش و مه غلیظ .. جاده های برابرم را می پوشاند، راه هایی تنگ و پرشیب که گاه، در هم تنیده و گاه .. از هم، دور می نمایند.   اینجا ایستاده ام، پشت سرم، […]

تو چاپ خونه، …/ دو شعر از/ ابراهیم حیدری

تو چاپ خونە   شعرهای تو فرق میکنە ! خش دارە ، ناساز میزنە مثە سوزن خراب رو صفحەی گرامافون یا خشکی یە آرشە رو سیمهای ویلون مثە پیچیدن نفس در دهلیزهای خراب یک بیمار یا خرناسهای یک مست خراب افتادە گوشەی دیوار یا واسەی فروش یە بادکنک یە شاخ گل یە برگ فال سمجی […]

اعتراف/ شعری از/ منوچهر دوستی

اعتراف  منوچهر ذوستی   در پاگرد زندگی اعتراف می‌کنم به خواب‌های بریده بریده به پاره های وقت و خرده های زندگی.   به لب بستن در سکوت غیر قابل شکستن و بوئیدن مأیوس خالی جام به پشت سر به سنگینی غیر قابل تحمل خاطرات   اعتراف می‌کنم اعتراف می‌کنم به خوشبختی که یک خواب دسته‌جمعی […]

بر من دگر فسانه دلداگی مخوان / با: ه. الف. سایه/ شعری از حسن حسام

دیریست گالیا              بره افتاده کاروان * با : ه . الف . سایه                                حسن حسام   «بر من دگر فسانه دلدادگی مخوان» توسایه کدام جوجه وهمی بر شعر تابناک جسارت . ای شاعر بزرگ! درچله زمستان باجامه شبانی همساز ِ گله گرگانی ؟! « اما دراین زمانه که در مانده هر کسی […]

داستان « اول اکتبر»/ فرشید خیرآبادی

داستان « اول اکتبر»   مشکلِ اینجا همین است، تعلیق. اینجا که بودی با هم حرفش را می زدیم و تو همیشه به تعلیق که می رسیدیم نمی فهمیدی و من خوب می فهمیدم که چگونه نگه می دارند مرا پشت درهای تا همیشه بسته، چرا که ما خودی نیستیم هیچ کجا؛ چرا که ما […]

شِکوه/ طنز/ از کوروش سلیمانی/ درپیوند با انتشارِ کتاب ” زنگی های گودِ قدرت”

شِکوه/ طنز/ از کوروش سلیمانی. درپیوند با انتشارِ کتاب ” زنگی های گودِ قدرت” **** جاهلی آزرده کُنجِ لاله زار         شِکوه می کرد از جفای روزگار گفت از وقتی شنیدم این خبر      بوده ام افسرده و زار و خُمار زآنکه در مُلک فرنگستون، یکی     غیبتِ ماها نموده بی شمار یک کتابی داده بیرون […]

گانۀ دوّم/ مهرناز صالحی

معرفی نویسنده: مهرناز صالحی نویسنده و آوازه‌خوان مقیم هلند، در بهشهر بدنیا آمده و در دهۀ ۸۰ میلادی ترک دیار نموده است. با تحصیل در رشته‌های مختلف تعلیم و تربیت در دانشگاه‌های گوناگون، توانسته است سال‌ها معلّم کودکان و نوجوانان، در وطن و همچنین در غربت باشد. سال ۱۹۹۹ شروعی است برای رو نمودن به […]

وسوسه های سمج/ مجموعه ای از داستانها و یادداشتهای/ گیل آوایی

وسوسه های سمج مجموعه داستان و یادداشتهای گاهگاهی گیل آوایی چهارده داستان کوتاه و بلند فارسی همراه با هیجده یادداشتم را در مجموعه ای بنام وسوسه های سمج گرده آورده و منتشر کرده ام. این مجموعه با فورمات پی دی اف در سایت مدیافایر در دسترس خوانندگان گرامی می باشد. برای دریافت/دانلود کردن آن همینجا […]

دلیل آفتاب/ شعری از/ مجید نفیسی

دلیل آفتاب         “آفتاب آمد دلیل آفتاب” مولوی عادتهای کوچک مرا شکل می‌دهند و رویای بزرگ مرا وانهاده است. با صدای آدمک ساعتی بیدار می‌شوم پاجامه‌ام را می‌پوشم و پیراهنم را به سر می‌کشم. دستم, کلید برق دستشویی را میجوید و با پلک بسته بر تخت می‌نشینم. قلمروی من به همین چاردیواری کوچک ختم میشود. […]

شانه های قندیلی…/ دو شعر از/ احسان حقیقی

احسان حقیقی شاعر و از اعضاء جوان کانون نویسندگان ایران در تبعید است. احسان در چند سال اخیر از ایران خارج شده و اکنون ساکن شهر کاسل آلمان است.   (شانه های قندیلی) چند بهار مانده تا شکفتن بال بر شانه هایمان؟ مادرم می گفت: «این برف عاقبت بر کتف هایت آب خواهد شد!» زمستان […]

برویم عزیزم/ گیل آوایی

لاته وِ خان لیفرد( laten we gaan lieverd= برویم عزیزم) گیلداستان با ترجمه فارسی گیل آوایی جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ – ۲۸ آپریل ۲۰۱۷   – لاته وِ خان[۱]( بیشیم ) اونه جول سورخا بوسته، اونه چومان ایجور کی هاچین ماه مانستین خیاله صافه آسمانه مئن دتابستاندیبی، بو. همیشک هاتو بوو. اون جه شراب مستو، من جه اونه چومان. هاتو مرا فاندرستی […]

شش شعر از/ آتیلا جوزف/ ترجمه زیبا کرباسی

شش شعر از شاعر مجارستانی آتیلا جوزف که در اوج شعر و جوانی جهان لمسانی و تن را ترک گفته است نام او درخشان ترین صحیفه در دفتر مجموعه برگردان های من از شعر جهان است این شعرها را نزدیک به دو سال پیش از دو دفتر شیر نامرئی ترجمه ی میخاییل کاسترو و گیبور […]

چیستان/ برای روز جهانی کارگر/ مجید نفیسی

چیستان برای روز جهانی کارگر   میوه نیستم که بگندم یا کالا که بپوسم. من، محصولِ کارِ خویشتنم. مورچه نیستم که به  صف روم یا کاربافک که تنها تَنم. من، آبستنِ جمعِ خویشتنم. با این همه، در محرابهای پول بر بتِ وارونه ی خویش نماز میگزارم و در بازارهای کالا به زنبیل میکشم از پاره‌های […]