طرح… / سه شعر از / عباس سماکار

سه شعر از عباس سماکار   برای هپکو بالک­‌های بادکردۀ سیاهِ شلاق بالکِ دل­‌دل­‌زدۀ دلفین­‌ها‌ست بَر تنت در خون فتاده همچون یک دختربچۀ نازک در شب زفاف   پَرِ گنجشک­‌ها دیگر بر شاخه­‌ها باقی به­‌نمانده است سنگ­ریزه بر کفِ خیابان در هرم گرما می­‌لرزد و بوی خون بوی خون و شلاق سگ­‌ها را دیوانه کرده […]

زنان روشنفکر / مسعود نقره‌کار

زنان روشنفکر* مسعود نقره کار   روشنفکری پدیده ای مردانه نیست اما سنگینی و وزن حضورمردان و مطرح تربودن شان حتی درعرصه جنبش روشنفکری میهنمان مشهود بوده است. معنای سخن این نیست که زنان روشنفکر و تاثیرگذارنداشته ایم (۱) پرسش اما این بوده است که چرا تعداد، میزان حضور و تاثیر گذاری زنان روشنفکردرجامعه و […]

یک تکه رخت زنانه / مجید نفیسی

یک تکه رخت زنانه مجید نفیسی رختهای شسته را به خانه می‌آورم و مثل همیشه روی قالیچه پهن می‌کنم. پیراهنها را به جارختی می‌آویزم و شلوار جین را که هنوز لیفه‌هایش تر است به دستگیره‌ی در قلاب می‌کنم. شورتها را دانه دانه روی هم می‌گذارم و عرقگیرها را به شیوه‌ی مادرم تا می‌کنم. جورابها را […]

ترجمه ترانه ای از جان لنون در تداوم بردگی زنان / هیرش مجید‌نیا

ترجمه ترانه ای از جان لنون درباره تداوم بردگی زنان؛ هیرش مجیدنیا   “برای زن، خوش پوشی و زیبایی مبتنی بر این است که خودرا شئ کند. جامعه از زن میخواهد که خود را به شئ اروتیک بدل کند. برای دختربچه ای که آرزومند تماشای خودش از نگاه دیگری است، آرایش، یک بازی ساحرانه به […]

آهنی از عاطفه، احساس و خیال در کارهای بهروز حشمت / رضا براهنی

رضا براهنی آهنی از عاطفه، احساس و خیال در کارهای بهروز حشمت برگرفته از “آوای تبعید” شماره ۱۰ و اما بعد حشمت عزیزم، تعارف‌های دیگران را کنار بگذاریم، احساس اولم سنگینی یا به طریق اولی، جهالت آثار است. آهن همیشه مرا به وحشت انداخته ‌بود. می‌گویم انداخته ‌بود و نمی‌گویم می‌اندازد، به دلیل این‌که این […]

نان روزانه‌ی ما / سزار بایه‌خو / ترجمه‌ی علی اصغر فرداد

نان روزانه‌ی ما  سزار بایه‌خو ترجمه‌ی این شعر به اسماعیل بخشی و یارانش ع. ا. فرداد   صبحانه به‌پایان می‌رسد … خاک نمناک گورستان عطر خون مقدس را می پراکند شهر زمستانی…ارابه‌ی خونین جنگ‌های صلیبی چونان زنجیره‌ی عظیم گرسنگی می گذرد   ایکاش می‌توانستم که بر تمامی‌ی درها بکوبم و حال کسان را جویا شوم […]

به یاد ویکتور خارا / سعید یوسف

به یاد ویکتور خارا (که در ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۳ پس از کودتای پینوشه چنان فجیع به قتل رسید)   به یادِ خارا فکرم به سوی شیلی رفت و شد پرنده و راهی به این طویلی رفت و چشم، گشت به دنبالِ آن دو دستِ عزیز قلم به جانبِ اشعارِ زخم و زیلی رفت چو خواند […]

دو شعر از / خالد بایزیدی (دلیر)

دوشعر از:خالدبایزیدی(دلیر) برای دکترقاسملو ویاران اش که چه مظلومانه به شکوفه های ستارگان پیوستند «گریه ی خورشید» روزغمنا کی بود آفتاب مهربانی می گریست اشک دردریا موج می زد نسیم صبح بهاری برروی پیکرفرشته های  می وزید روزغمنا کی بود د یار غربت پیکرکبوهای سپیدر درآغوش می کشید خورشید گریان آسمان یکریز باران آهسته …آهسته […]

در تهران …/ سه شعر از / لطیف هلمت / ترجمه‌ی خالد بایزیدی (دلیر)

سه شعراز:لطیف هلمت(شاعرمعاصرکرد) ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) ۱- درتهران کفش هایم را دورانداختم خیابان …خیابان ازآن کتابخانه…به آن کتابخانه گشتم با پای پتی گفتم مبادا! اشکی ازفروغ فروخزاد برروی بنای کتابخانه ریخته شده باشد گرد وغبارکفش هایم رویش بیافتد تا که رسیدم به تهران باهزاردست بوی اشک فروغ را به رخسارخسته ام پاشاند باد سپیده دم ۲- تورا […]

در پی تحقق رویاهای خویش / شمی صلواتی

در پی تحقق رویاهای خویش       ٭٭٭٭ ٭باریا و دروغ بیگانه ام  به همین دلیل ساده!             [نباید معلم اخلاق باشم             معلمین اخلاق چشمه فساد و –                          فاقد عواطف انسانیند.. […]

سفر به باغ جوانی / شعری از / اسماعیل خوئی

سفر به باغِ جوانی اسماعیل خوئی   بسا که عشق عروجی به بامِ رؤیا نیست: وَ جُز که شیرجه رفتن ز بامِ دنیا نیست. تو، بر ستیغ، کنی ماه را نگاه، که باد هُل ات دهد به دمی که ت حواس بر جا نیست. وَ گر حواسِ تو بر جاست، این دمی ست که تو […]

بوی خانه / شعری از / نعمت میرزازاده – م. آزرم

نعمت میرزازاده – م. آزرم بوی خانه برای دخترکم منا به شادباش زاد روزش به روی همهمه های بنفش، و شوق دمدمه های طلوع چشم گشودی درآستان زمانی جوان که می روئید، زطاق آبی ِ آفاق آرزومندی و سِحر باور خوش درخیال خلق نقش نمی زد ، مگر نمایۀ پر التهاب آزادی و آفتاب به […]

مهمانی / شعری از / سعید یوسف

مهمانی سعید یوسف   از این طرف بروی، مهدِ کودک است و مغازه و آن طرف، بن بست است و خانه، کوچک و نقلی ست تمام خانه و گاراژ و حوض و باغچه اش بقدرِ یک کفِ دست است چه برق می زند از پاکی و تمیزی هرچیزی.   مرا به خانه ی خود دعوت […]

فصل اول در پنچ اپیزود از رمان ستیز با خدایان / کتایون آذرلی

فصل اول در پنچ اپیزود از رمان ستیز با خدایان کتایون آذرلی فصلی را که از این رمان می خوانید در پاییز سال ۱۳۷۳ نوشته شد  و به پایان رسید ،که در دستگیری مجدد در سال ۱۳۷۵ توسط وزارت اطلاعات خمیر شد. از آن نسخه ایی دیگر نداشتم .فقط همین فصل لابه لای نقاشی های دخترم […]

شنبه از رحم مادر زاده شدم …/ روند صالح حسن / ترجمه‌ی خالد بایزیدی (دلیر)

روند صا لح حسن(شاعرمعاصرکرد)سلیمانی عراق ترجمه:خا لد بایزیدی(دلیر) شنبه:ازرحم ماه زاده شد م یکشنبه: درآغوش درخت بلوط ای بزرگ شد م سه شنبه:خود رابه عقد باد سهمناک درآوردم چهارشنبه:با همبستری با شب حامله شدم پنج شنبه:آسمانی پر ازستاره زائیدم جمعه:برروی سجاده ی قهرمانی ذکرمی کنم برای ماه و درخت بلوط وبادسهمناک و شب وآسمانی پرازستاره […]

شعله‌های آتشی که سحر را سوزاند، به کاخ های حکومت اسلامی هم خواهد رسید! / بهرام رحمانی

شعله‌های آتشی که سحر را سوزاند، به کاخ های حکومت اسلامی هم خواهد رسید!  بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com  رجال ما همه دزدند و دزد بدنام است که دزد گردند، بدنام دزد پاتختی است زنان کشور ما زنده‌اند و در کفن‌اند که این اصول سیه‌بختی، از سیه‌رختی است میرزاده عشقی   هفته گذشته دادگستری تهران خبر خودسوزی یک […]

شب‌داران / به دختر آبی / الف-ماهان

به دختر آبی ا- ماهان ——————————————–     شبداران بسیج در خطِ افق آتش زنند سحر را نیمه شبان   دود و خاکستر دوده و سیاهی بگیرد آفتاب را چه اختراعی! شیطانِ بازنشسته نذر داده شاگردان: آبگوشت و قیمه   چند طلبۀ خمار سیر در میدان می­خوانند: «گر بمیرد دختری، روید از خاکش گُلی جمله […]

دختر آبی / شمی صلواتی

“دخترِ آبی” شمی صلواتی ای دختر آبی!  من هم همچون تو،  از این جهان نابرابر و خالی از شعور عاصیم!       ٭٭٭٭  من همچون تو با دین و وطنی که   شعله شده در جان و     میسوزد در آن وجود  بیگانه تر از بیگانه؛ عاصیم     ٭٭٭٭ من با این  […]

چند شعر کوتاه از/ سعید خدابخشی

سعید خدابخشی سایه ی موهایت بر زندگیم افتاده دیگر پریشانش نکن از کتاب: “از سرانجام تا هرگز ۱۳۷۹   تخت ایستگاهی است برای خوابیدن هر که بر تخت نشست خوابش آشفت ز کتاب: “از سرانجام تا هرگز ۱۳۷۹ گفتم شعر کوتاه زیباتر است موهایت ا کوتاه کردی از کتاب: “سیاه مشق موهای تو” ۱۳۹۴ نشر […]

مولود و رایحه / اورهان پاموک / بهرام بهرامی – حسن زرهی

مولود و رایحه Mevlut and Rayiha نویسنده: اورهان پاموک ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی     فکرهای اندوهباری داشتم آن شگفتی  پس یادهای من حسی که انگار می‌گفت من مال آن زمان و آن مکان نیستم… ویلیام وردزورث: پیش‌درآمد بخش یکم دختر دزدی کار بسیار دشواری است   این داستان زندگی و رویاهای مولود […]

سه دیدگاه درباره پیدائی روشنفکر وروشنفکری درایران / مسعود نقره‌کار

سه دیدگاه درباره پیدائی روشنفکر وروشنفکری درایران مسعود نقره کار    دیدگاه نخست: تاریخ میهن ما پدیده ای به نام روشنفکر و روشنفکری به خود ندیده است. آنچه به نام و عنوان روشنفکر و روشنفکری مطرح شده است صاحبان افکار و یا جریان های التقاطی ای هستند با افکاری به طور نسبی پیشرفته در زمانۀ […]

ایستگاه‌ها / آدری لرد / ترجمه‌ی هایده ترابی

در سال ۲۰۰۶ بود که  سروده هائی از آدریان ریچ و آدری لرد را از زبان آلمانی و انگلیسی به فارسی ترجمه کردم. همۀ آنها در کتاب “قدرت و لذت”، به کوشش شادی امین، در همان سال منتشر شد. سرودۀ حاضر، “ایستگاهها” از آدری لرد، یکی از آنها ست که اکنون پس از بازبینی و […]

همین دم است / شعری از / سعید یوسف

همین دم است  سعید یوسف به روی صندلیِ راحتی که می جنبی ببند چشم و ببین: راست است همین دم است، که هم هست، و هم، به هر دمی، از دست می رود.   چه خلوت است خیابانِ خوابِ بعد از ظهر تبسّمی چراغ را سبز می کند و چند خاطره با احتیاط می گذرند […]

حرف زشت نزن / شعری از / هایده ترابی

حرف زشت نزن هایده ترابی وارو رانه اش کن رانو واره اش کن   ریک سک نوک خیک خک خوک کی کِری کی کاک آ دودل دو قوقولی قوقو     حرف زشت نزن موسیو ادیبِ محله است کفشی به ریگ گشتی به ارشاد هزار کاف به تنبان دارد هزار گاف تا ماتحتِ وقاحت نزاکت […]

با گیسوان آفتابی / پنج شعر از / م. روان‌شید

پنج شعر از م. روان‌شید …………………………… با گیسوان آفتابی   شب را کلون کشیدند تا آفتاب نبارد بر گیسوانِ دختران‌مان.   دختران‌مان با گیسوان‌شان آفتابی شدند. . ۴ شهریور ۱۳۹۸ ……………………………….   باور می‌کنید؟   باور می‌کنید هنوز کسی بیدارم نکرده است؟ دیوارها مرده‌اند درها خمیازه‌های بلند می‌کشند پروانه‌ها و کلاغ‌ها تن به پنجره می‌کوبند […]

نگاه دور تو …/ چند شعر از / زهره مهرجو

«نگاه دور تو» زهره مهرجو    سپیده دم   سپیده دم کی از راه می رسی..؟ در انتظار بازگشت شکوهمندت ساعات به ذهن جاودانه می نمایند.   در این شب بی پایان که سایه زمین، همچون بالهای عظیم کندوری* سراسر آسمان را پوشانده، ستارگان از هر زمان تابناک تر اند و بدانسان، رؤیاها و گرایشات […]

نبرد سرنوشت / شعری از / شمی صلواتی

“نبرد سر نوشت” ٭٭٭٭ میایم با زحمهایی  کهنه تا باتو باشم در این نبرد سرنوشت و تو، ای جوان ، برخیز و- دستم را  بگیر   در گذر از این شبهای تار   تا شعله  شویم      همچون  آتشفشان    ٭٭٭٭ تا از شور عصیان ما خورشید بابهار سر رسد گل از گلستان پر […]

قاضی / منوچهر دوستی

قاضی                    منوچهر دوستی   قاضی از اول هم زرنگ بود. از جوانی هم حساب کار دستش بود. جنگ که بود، برادر کوچکترش را به کشتن داد. ممدجان بچه دبستانی ساده‌ای بود و مثل پدرش اهل هیچ چیز نبود و نماز هم نمی­خواند. قاضی، که البته بعداً قاضی شد، خودش بزرگ‌تر و جوان بود ولی به […]