روشنفکر: ناسزای سیاسی و فرهنگی / مسعود نقره کار

از نوجوانی تا همین چند سال پیش درهمه جا و هرجا، در خانه، محله، دبیرستان، دانشکده ی پزشکی، مطب، درمانگاه، اتاق عمل، بیمارستان و جمع ها و تشکل های پزشکی، در انتشارات چکیده و کانون نویسندگان ایران، درسازمان فدائیان خلق ایران، تبعید در آلمان و امریکا، هرکس را میخواستم (می خواستیم) بگوییم که بی ربط […]

چهارکوتاه سروده از:خالدبایزیدی(دلیر)

1- به زنده نام:علی انصاریان تمام گلهای بهشت روی کولم بود واکنون تمام غمهای عالم بردوش مادر درآن دنیا … به خدا می گویم: تاب دوری مادرراندارم من بهشت را هرگز! بدون مادرنمی خواهم 2- وقتی که مادرم دلتنگ می شد… گلهای پیرهن اش را باقطره قطره ی اشکهایش آب می داد وهمه ی دلتنگی هایش را زیرریشه ی […]

تصویر پررنگی که فروتنانه در سایه ماند/ شریفه بنی‌هاشمی

حسام نقوی کیست؟ جامعه‌شناس، پژوهشگر و منتقد برجسته‌ی ادبی اهل بندرعباس. این مقاله به بهانه‌ی سالروز مرگ و در واقع برای شناساندن و بزرگداشت یک پژوهشگر، منتقد و ادیبی ست که به خاطر فروتنی و بزرگمنشی‌اش متاسفانه آن چنان که باید و درخور او بود، در جامعه‌ی فرهنگی ما شناخته نشد. در این مقاله از […]

نخ شور، نخ شیرین، خَرِ اربابی (فصلی از کتاب قلعة گالپاها) نوشته: حسین دولت آبادی

… به باور مادرم، اگر کربلائی عبدالرسول تارک‌الصلات نبود؛ اگر از خدا رو بر‌نگردانده بود، اگر مثل همة مردم نماز می‌خواند، لابد صبح زود از خواب بیدار می‌شد، دو رکعت واجب را به ‌جا می‌آورد و بعد، سر فرصت به‌‌‌ کارهایش می‌رسید. مادرم انگار متوجه نشده بود که کربلائی از آن‌جا که شب‌ها نشئة شیره […]

نقد و توهین/ بهروز مایل‌زاده

توهین به مقدسات از همان حرفهائیست که نه می‌شود برایش ابتدایی درنظر گرفت و نه انتهایی، اساسا” انگار این عبارت را ساخته‌اند برای نابود کردن بی قید و شرط آزادی نیم بند و شکننده‌ی بیانی که هیچکس برای حفظش حتی ککش هم نمیگزد! بماند که در قریب به اتفاق موارد، عقایدی که آماج توهین قرار […]

برگه شناسایی / محسن حسام

محسن حسام برگه شناسايي   ميني بوسي جلوي درب بزرگ بازداشتگاه توقف مي‌كند. مأموري كه جلو نشسته با بي‌سيم گزارش مي‌دهد. مأمورها چهار نفرند ملبس به اونيفورم آبي. دو نفر جلو نشسته‌اند. دو نفر عقب. من عقب ميني‌بوس بين دو مأمور نشسته‌ام. مأمورها مسلح‌اند. به من دستبند زده‌اند. چشم بر هم مي‌گذارم و از خودم […]

این بوی دهان اوست/ سه سروده از / اسماعیل خوئی

اسماعیل خوئی   این بوی دهانِ اوست! ۱ گوینده ی هر بلندگوی است آخوند! امّا که چه؟!چون چرندگوی است آخوند! زو مسجد بوی شاش وگُه گیرد:از آنک، در حرفه،«سخن زگندگوی»است آخوند! ۲ بنشسته به مسجدی تو،نه توی خلا! در نیز گشوده نیست بر روی خلا! آخوند سخن ز بول وغایط گوید: وز توی گلوی اوست […]

سه سروده در پیوند با انقلاب بهمن / مجید نفیسی

انقلاب بهمن سه شعر مجید نفیسی یک: ملا يا آدم؟ ملايِ سيادستاري در كودكيم سر ميز شامِ عروسي خواهرم قابِ مرغ را در هوا قاپيد پيش خود گذاشت و گفت: “ما سيدها كه مرغي هستيم.” آيا همو نبود كه در جوانيم انقلابِ ما را ربود وايي را خاموش كرد تا ولايتِ خونين خود را بسازد؟ عقربه ها […]

سروده ای از / هاشم فاضلی

كهنه قباى ٥٧ بر تن اين انقلاب نمى رود بساط سمساريتان را جمع كنيد، واژه هابر چارپايه وعظ اتان زنگ زده، و سرود سردر دكه اتان رنگ باخته است. **** در اين تند پيچ نيز جا مانديد جُم نخوريد! در همان نخلستان سوخته خشك خاطره اتان خوش باشيد. ما ، دير جنبيديم اما اينبار برخود […]

اومبِرتو اِکو: از ارسطو تا اِدگار آلِن‌پو/ برگردان: مهدی استعدادی شاد

– پوئتیک در ایتالیا هم‌چون یک ایتالیایی خود را مجاز می‌دانم که در پوئتیکِ ارسطو، آن هم در پرتو آن عبارتِ معروف ژان ژاک روسو (یعنی اعترافاتِ فرزندِ زمانه) بازنگری کنم فرهنگ ایتالیایی از دوران رنسانس به بعد شارحان بزرگی را در دامنِ خود پرورانده است. چنان‌که در دوران باروک امانوئِل تسارو را داشت که […]

سیاهکل / شعری از هاشم فضلی

سياهكل ميان سبز روشن و گسترده                                   در آفتاب تاريك و سرد و خوفناك                               در جنگل فاصله‌ای نبود جز ،قامت درختان ایستاده برگ‌های سبز […]

آسیب‌شناسی روشنفکران ایرانی / مسعود نقره‌کار

تأملی بر «حسّ حقارت عباس‌میرزایی»   درباره‌ی نویسنده مسعود نقره‌کار، پزشک، نویسنده و پژوهشگر متولد تهران و اکنون ساکن امریکا است. او از سال ۱۳۴۷ کوشش‌های نوشتاری خود را شروع کرد و با انتشار مقالات ادبی، اجتماعی و نیز سیاسی در ایران و نیز خارج از ایران به عنوان نویسنده‌ای پرکار و جدی به کار […]

هفت شعر در زمان ترامپ/ مجید نفیسی

یک: حقیقت و دروغ در پاپیروسهای مصری خواندم که حقیقت و دروغ برادر بودند. یک روز حقیقت دشنه‌ی دروغ را به وام گرفت ولی از بد حادثه آن را گم کرد. دروغ شکایت به دادگاه برد و ادعا کرد که دشنه را عوضی نیست و قاضی را بر آن داشت تا در برابر چشمهای حقیقت […]

“گناه تن” / نقدی بر مجموعه شعر”بی آن که از چشم هایم بخوانی” / کتایون آذرلی

 “گناه تن” نقدی بر مجموعه شعر”بی آن که از چشم هایم بخوانی” نویسنده: “آنا ماریا روداس” مترجم: دکتر علی اضغر فرداد منتقد: کتایون آذرلی “بی آن که از چشم هایم بخوانی” نام مجموعه شعریست از “آنا ماریا روداس” که توسط “دکتر علی اصغر فرداد” ترجمه شده است. این مجموعه اختصاص دارد به شعرهای چپ اروتیک. […]

آشفته/ شعری از عباس سماکار

گاهی فکرمی­کنم که می­آئی و دریچه رخسارت را رو به من می­گشائی و اتاقم را روشن می­کنی   گاهی می­بینم آمده­ای و من سراسیمه گل­های شکفتهٔ امیدم را رنگ می­زنم   گاهی پنجره­ام به من به آن­که پشت دلم پنهان است امید می­دهد   گاهی خوابم و تو می­آئی و بیداری فردای دلم را آشفته […]

داوِ عُسرت/ فریار اسدیان

۱ ساعت، زنگِ دلتنگی دارد و هر آوایی، رنگِ عنابِ لبانی.   ۲ این فرتور، داوِ عُسرتِ ماست؛ و عابرانی که می گذرند، کرند و کور.   ۳ نوای دورِ نی در گسترهٔ شب؛ شراب است و درفشِ بنفش مواج، در تکانه های نور.   ۴ ما اهالی اینجاییم، صاحبِ زبانیم؛ سنانی که بر چشمِ […]

چندکوتاه سروده از:طاهرآهنگری (شاعرمعاصرکرد) /ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)

من! اشک کوه را دیدم: آنگاه که باران قامت شهیدرا می شست… ………………………………………………. ……………………………………………… حنده ات! تنها پرچمی است که آهنگ جنگ را خاتمه می دهد ……………………………………………. …………………………………………….. بی نام ونشان بود عشق ام همچون غم واندوه پیشمرگه ای درسنگری غریب… ………………………………………….. ………………………………………….. که عصرمی شود دلتنگی ام به ابربدل می شود نفس هایت رعدو طپش طپش قلب […]

چندشعراز خالدبایزیدی(دلیر)

ازروی گل گلفام ات فهمیدم! قبل ازاینکه خداوند تورا خلق کند گلی ازگلهای باغ رضوان بودی …………………………………….. …………………………………….. کاش مادران ما بجای لالایی کتاب برایمان می خواندند تاکه الان درین عصرجوروستم بیداربودیم ……………………………………… ……………………………………. کولبر! پیش ازاینکه کوله بارت رابمقصدبرسانی تف بیندازبه سرزمین ات که تنها سهم نان تورا کم دارد …………………………………… ………………………………….. کاش! واکسن ای نیز اختراع می کردند […]

عدنان غریفی، شاملو، شورای نویسندگان و انشعاب از کانون نویسندگان(از یادمانده ها)/يوسف عزيزى بنى طرف 

در تابستان سال ۴۹ یک همدانشکده ای داشتم به نام طالب عامری که پدرش شنان عامری، نوه نبهان عامری حاکم اهواز در عهد شیخ مزعل و ناصرالدین شاه بود. مرا دعوت کرد به ناهار در یکی از رستوران های خیابان تخت جمشید تهران. همکلاسی شاعرش را هم آورده بود به نام علی مولانا. او ضمن […]

یادداشتی درباره فیلم “ساعدی – واپسین دیدار/حسین مهینی

  حافظه سینما را وام میگیریم تا با یادمان غلامحسین ساعدی، این شخصیت فرهنگی سیاسی مبارز، “داستان نه تازه ی”  تبعید را در سرزمین گسست های بی رحم نظاره کنیم. حکایت همچنان باقی است. اینرا آثار ساعدی شاهدند.   پیش زمینه – یادداشتی درباره فیلم “ساعدی – واپسین دیدار” نوشته: حسین مهینی     سرنوشت این […]