شب که فرا می رسد…/ دوشعر از/ حسین زراسوند

  شب که فرا می رسد    شب که فرا می رسد من می مانم و چشمان پیر و نوررسِ این چراغ فرتوت پس پلک می بندم و می بینم با نگاهِ خیال و چراغِ رویا   جهان زیبا می شود   ۱۱ اوریل ۲۰۱۷     تورا دیدم   تو را دیدم تو را […]

بلندیِ بالا / شعری از/ عباس سماکار/ برای علی اشرف درویشیان

بلندیِ بالا همیشه دوست داشتم اینگونه ببینمت، ایستاده بر قامتی که عزمش پیدا ست و تا رفتی خیره ماندم به تصور و تصویر درونه ات به چین و چروک ها و آن لکه ها و پیس های چهره به بالا بلندیِ تا شده به بالای ایستاده گی درونت که چنین بود اعماقش *** عباس سماکار […]

علی اشرف درویشیان آرام گرفت/ م. روانشید

علی اشرف درویشیان آرام گرفت وقتی داشتیم گلشیری را به زمین می‌سپردیم بازویش را گرفتم و گفتم: خسته نباشی مرد! امروز دور از دروازه‌های شهر تهران ایستاده‌ام و برای علی اشرف درویشیان دست تکان می‌دهم و زیر لب زمزمه می‌کنم: زندگی ساده است ساعت ۲۵ که بیاید تو و من آرام می‌گیریم…

عمو اشرف راحت بخواب/ سوگواره عمو جان علی اشرف درویشیان / بهروز عرب زاده (ب. وفا)

سوگواره عمو جان علی اشرف درویشیان   عمو اشرف راحت بخواب عمو اشرف خیلی با شرف تر از این حرف ها بود که واسه خاطر دو سه جین کتاب و مقاله و داستان و پژوهش که عمرشو گذاشته بود ، حتی واسه اون همه غریبی و بی پناهی و درد و رنج و فقر و […]

خانه ی ما / داستان کوتاهی از کتاب « آبشوران» اثر علی اشرف درویشیان

خانه ی ما داستان کوتاهی از کتاب « آبشوران» اثر علی اشرف درویشیان آبشوران در برگیرنده ۱۲ داستان کوتاه علی اشرف درویشیان است که برای نخستین بار در سال ۱۳۵۳ از سوی نشر شبگیر راهی بازار کتاب شد و بارها از سوی ناشرانی چون روزبهان، خنیا ،سهند ،تاخ ،اشاره و در سال ۱۳۸۳ بدون هیچ […]

آیا شاملو “جهانی” شد؟/ سعید یوسف

آیا شاملو “جهانی” شد؟   توضیح: این یادداشت کوتاه را در همان تاریخی که در پایان این نوشته آمده، یعنی در سال ۲۰۱۰ که ده سالی از درگذشت شاملو می گذشت، به درخواست کسانی نوشتم که ظاهرا آشنائی کافی با قلم من و نوشته هایم نداشتند و بنابراین منتشر نشد و من هم آن را […]

چند سروده از/ قاسم تاباک / ترجمه: خالد بایزیدی (دلیر)

کوتاه سروده های از:قاسم تاباک(شاعرمعاصرکرد)مهاباد ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)ونکوور ۱- سایه ام را درخانه ام جا می گذارم کودکم ازآن ابرهای می ترسد که به شکل تفنگ اند ۲- چه باک که سرزمینم برروی نقشه ی جهان گم شود دودکه نشانه ی یافتن اش است ۳- ازلابراتورکه آمدم بیرون تمام عکس هایم سوخته بودند گفت: ببخشید… تقصیرمن نبود […]

وصیت مرحوم/ عزیز نسین/ مترجم بهروز عرب زاده (ب. وفا)

 وصیت مرحوم   عزیز نسین   قاسم افندی عادت های عجیبی داشت . در قلب پر عطوفت و مهربانش جای گسترده ای برای عشق و محبت به حیوانات بود . منزلش پر از دسته های سگ و گربه بود که جولان می دادند اما بزرگترین لذت زندگی اش  خرد کردن نان و دادن تکه های […]

هفتاد تار و پود وطن دریغ شد!/ شادی سابجی

هفتاد تار و پودِ وطن دریغ شد ! شعری از : شادی سابُجی   هفتاد تار و پودِ وطن دریغ شد ! بیرون و خارجِ خط ها دریغ شد   هفتاد پودِ حرفِ نگفته دریغ شد هفتاد تارِ فکرِ نهفته دریغ شد   هفتاد پودِ مزدِ نداده دریغ شد هفتاد تارِ شادیِ شب دریغ شد […]

چند شعر از/ عیدی نعمتی

  به یاد بهروز سلیمانی که هنگام یورش سپاه به منزلش خود را از طبقه پنجم به پایین پرتاب کرد . رازها با خود برد ، پلیس را مات کرد.   پاییز هزار وُ سی صد وُ شصت و دو بود لر بچه بهروز عاشق پرنده بود بی تاب آزادی زندگی در چشمانش بال بال […]

مرگ…/ دو شعر از میگل هرناندز/ ترجمه: علی اصغر فرداد

میگل هرناندز Miguél Hernàndez ۱۹۱۰-۱۹۴۲ http://poets.ir/?p=18675   میگل هرناندز در سال ۱۹۱۰ در استان آلیکانته در اسپانیا در یک خانواده فقیر روستایی متولد شد. در سن ۱۴ سالگی درس را با هدف کمک به خانواده ترک گفت و همچون پدرش گاه کارگری و گاه چوپانی می کرد. هنگامی که میگل در سال ۱۹۳۴ در گمنامی […]

سهمی از مزارع خورشید/ محسن عمادی

سهمی از مزارع خورشید محسن عمادی http://narrators.ir/?p=32   در ماه اکتبر سال ۱۹۳۷، شمال اسپانیا به تصرف نیروهای فرانکو در می‌آید. قریب یک ماه بعد، جمهوری‌خواهان مجبور می‌شوند که در بارسلونا مستقر شوند. در فاصله‌ی این دو تاریخ، درست در ده نوامبر سال ۱۹۳۷، سزار بایه‌خو، شاعر بزرگ پرو، شعری می‌نویسد به اسم «توده». در […]

چند شعر از/ زهره مهرجو

  زهره مهرجو ۷ اکتبر ۲۰۱۷   «صدا» گُل ها در سکوت شب سایه ها را مانند … حیران و غریبه با خویش در سکوت می نشینند در سکوت، به یکدگر می نگرند بی طراوت و شرمسار از ناتوانی خود؛ در سکوت … اندک اندک، می پژمرند.   دریغا .. اندوهبار سرگذشتی ست و چونان […]

چند شعر از/ هادی ابراهیمی رودبارکی/ مترجم: خالد بایزیدی

چندشعراز:هادی ابراهیمی رودبارکی ترجمه از:فارسی به کوردی:خالدبایزیدی(دلیر) ۱- «ئازادی» که هه تاو ئه نووسم جه سته م گه رم ئه بیته وه که گول ئه نووسم پول پول په پووله له سه رگه لای ده فته ره م ئه نیشن وه میشکم لیوان لیو له په ری په پووله کان ئه بیت کاته کیش که […]

چند شعر از/ قباد جلی زاده/ ترجمه خالد بایزیدی

چند شعر از: قباد جلی زاده(شاعرمعاصرکرد) ترجمه: خالدبایزیدی(دلیر) ۱- اگررهبرانمان زن و پرچممان رنگ زن و سرودمان صدای زن می بود سپیده دم پروانه صبح بخیرمان می گفت ظهرگل به استقبالمان می آمد عصرنیز… بانسیم ماه قدم می زدیم ۲- گاه که خون زنی ریخته می شود رودخانه ای خشک می گردد این را روی […]

خودکشی در زندان گوهردشت/ شعری از/ مجید نفیسی

خودکشی در زندان گوهردشت به‌یاد جلیل شهبازی آنها لکه‌های خون تو را از دستشویی زندان گوهردشت شسته‌اند و پیکر نیمه‌جانت را با هزاران قربانی تابستان شصت‌و‌هفت در گورستانِ کُفرآباد چال کرده‌اند. با این همه, هنوز من آن شیشه‌ی شکسته را در جسم و جان خود حس می‌کنم وقتی بر آن شدی به راهروی مرگ پا‌مگذاری […]

تعهد، درد و درمان توده ها/ غلامرضا پرتوی

تعهد درد و درمان توده‌ها   آورده اند که در روزگار قدیم که ندیم دهر نیز آن را در خاطر نیست، در کهن دورانی که همه چیز متاع میشد و شاعران و بذله گویان کالاهای بنجل خود را در باور مردم چوب حراج میزدند و لقمه نانی به کف آورده نجویده قورت میدادند، در آن […]

شما روی خط‌های ما خط می‌کشید/ شعری از/ منوچهر دوستی

منوچهر دوستی شما روی خط‌های ما خط می‌کشید نام شما ضربتی ست و ما بناگزیر…زیر زمینی شاعریم. شما به خط می‌شوید تا سایه خیال ما را با تیر بزنید. ما به راه نمی آئیم و شما تیراندازانی هستید که تیرتان به هدف نمی خورد. ما سر هستیم ما صدا هستیم خدای شما را کشف کرده‌ایم […]

یک روایت از رویا و میل/ محسن عمادی

یک روایت از رویا و میل… http://narrators.ir/ خوان خلمن، در واپسین مکالماتش، از «رویا و میل» به عنوان دو عنصر نجات‌بخش نام می‌بَرَد. او بر این باور است که قدرتمداران می‌کوشند تا ظرفیتِ رویا و میلِ انسان‌ها را کنترل کنند، اما هرگز از پسِ این‌کار برنمی‌آیند. با این درآمد می‌خواهم از مهاجرت، از رفتن، از […]

مدیترانه (ترانه های شرقی)/ علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد  مدیترانه (از ترانه های شرقی) به “می اسکاف”، بازیگر سوری   …و ناگهان مرزها بسته شد و امپراطوران از پلکانهای های لذت خونین فراز شدند و ما دوباره در میدان گلادیاتورها میان شمشیر و قفس ببرها میان جنگ یا مرگ در اقیانوس ها یکی را انتخاب می کردیم و می دانستیم که […]

شکرگزاری (برای خوئی عزیز)/ سعید یوسف

شکرگزاری (برای خوئی عزیز) این رفیق لندنی ما را خجالت می دهد می دهد حال و به چندین شکل و حالت می دهد گرد بر گردش نهاده گونه گون اسبابِ خمر یک قدح از این و از آن یک پیاله ت می دهد گاه شعری می کند تقدیم و گاهی چند سطر گه ستایشنامه در […]