زندگی ات را هفتخوانی بود …/ شعری از / علی رادبوی

من این شعر را برای کسی نوشتم که در طول تمام زندگی اش برای ازادی و عدالت مبارزه کرده است، فروتن بود و مهربان و عاشق , به رفیق تراب حق شناس. زندگی ات هفتخوانی بود و ازمونی بس دشوار به خوانی روی از اسمان برتافتی و زمینی شدی و به خوانی دیگر رخت حماسه […]

برآیشِ* آیت الله/ شعری از / اسماعیل خوئی

شعری از اسماعیل خوئی برآیشِ* آیت الله   «چون گشت جهان را دگر احوالِ عیانی ش؟ زیرا که بگسترد خزان رازِ نهانی ش!» ناصرخسرو «ابر آمده با عربده و پرده درانی ش؛ شلّاق کشیده ست به من بادِ خزانی ش.» دکتر سعید جانِ یوسف   ای دشمنِ دانش، که بدانی که ندانی ش! تازان به […]

اولین اعتصاب / شعری از / مجید نفیسی

اولین اعتصاب خانم زرقونی خوب بود و آقای صالحی حتی خوبتر. اولی به انشایم بیست داد که مرا به نوشتن کشاند و دومی …. نمی‌دانم چرا همه دوستش داشتیم. آن روز که شنیدیم دارد از دبستان ما می‌رود تا جایش را آقای ششبلوکی بگیرد اعتصاب کردیم و به کلاس نرفتیم در حیاط جمع شدیم پا […]

اعتراف گیری، نمایش نفرت انگیز تعذیب و شکنجه در ملاء عام است / مسعود نقره کار

اعتراف گیری، نمایش نفرت انگیز ِتعذیب و شکنجه در ملاء عام است. مسعود نقره کار اعتراف گیری و تواب سازی، به عنوان مجازات، تعذیب و شکنجه بخشی از ساختار نظام سیاسی و قضایی حکومت اسلامی ست. این حکومت چهل سال است دگراندیشان، روشنفکران و مخالفان سیاسی و عقیدتی اش، و بخشی از جامعه را با […]

سناریوهای حکومت اسلامی ایران برای دستگیری مجدد اسماعیل بخشی و سپیده قلیان! / بهرام رحمانی

سناریوهای حکومت اسلامی ایران برای دستگیری مجدد اسماعیل بخشی و سپیده قلیان!        بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com   قوه قضاییه و وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ایران، این دو ارگان سرکوب حکومتی در حالی سپیده قلیان و اسماعیل بخشی را مجددا دستگیر کردند که کلیه دم و دستگاه حکومت جهل و جنایت، شکنجه و زندان، ترور […]

هیاهوی بیهوده / شعری از / سعید یوسف

هیاهوی بیهوده   می کِشندش چشمها بسته، دست و پا بسته، بر زمین روی سیمان و سنگ تا ماشین. حس، ولی، کرده: زنده می مانَد: می کِشندش، نمی کُشند امّا. هست تسلیم، پس: نمی جنبد، بی خیال از هجومِ جمعیت، خنده و سوت و نعره و غوغا. چه مگر کرده بینوا؟ تنها لقمه ای در […]

چند شعر و طنز نوشته از/ حمیدرضا رحیمی

چند شعر از : حمیدرضا رحیمی http://www.hazl.com/entesharatmain.htm توصیه شعر مرا زیر چتر بخوانید، سطر بعد ممکن است، باران بیاید ! نقطه ضعف چه حریف ضعیفی ست، می !، وقتی که خورشید هنوز در آسمان است؛ و چه حریف َقدَری می شود، وقتی که ماه، بر می آید! **************************************** مهارت نازت را چندان ماهرانه کشیم که […]

به رغمِ تن دردمندت / شعری از / مجید نفیسی

به رغمِ تن دردمندت  به ناهید به رغمِ تن دردمندت سر از بالین بردار و به تماشای رود بیا چونان آن روز که با یارت به پلِ چوم رفتیم. ناگهان بخشی از پل فرو‌ریخت. نه راه پیش داشتیم نه پس. ماشین را روی پل گذاشتیم بارها را به بیشه آوردیم گوشتها را به سیخ کشیدیم […]

زنی با چمدانی از «هایکو»…/ چند شعر از / روند صالح حسن / ترجمۀ خالد بایزیدی

چند شعراز:روند صالح خسن(شاعرمعاصرکرد) سلیمانی-عراق ترجمه:خا لد بایزیدی(دلیر) ۱- «زنی با چمدانی ازهایکو» …………………………….. «در»خانه ای اخم کرده بود دختری درحال زایش است ۲- زنی چمدان خوشبختی اش را فراموش کرده ازسفر آداب ورسوم آبا و اجدادی اش برگشته ۳- زنی وضوگرفت گناهان اش را برای باران پست کرد ۴- زنی مشتی خنده داشت «دعا»های […]

این روزها / شعری از / نسیم خاکسار

این روزها   نسیم خاکسار   همیشه می دیدمش قدم می‌زند در مرکز خرید محله‌مان با کت و شلواری خاکستری شاپو به سر و یک دست در جیب  – عینهو همفری بوگارت در فیلم کازابلانکا – هیچوقت نشد ببینمش با کسی یا حواسش باشد به جائی و چیزی خودش بود و عالم خودش. چند وقتی […]

برگشتی / شعری از / سعید یوسف

برگشتی یک نامه ام که راه به جائی نبرده ام گیرنده ام نبوده و برگشت خورده ام هم کوچه هم پلاک درست است و نام هم؛ من دست در نشانیِ پاکت نبرده ام وقتی که رویِ پاکتِ من تمبر می زدند دیدم، درست بود، خودم من شمرده ام می خواست پستچی که به دورم بیفکند […]

دنیای کودکی ام …/ شعری از / ناهید وفائی

در دنیای کودکی­ام زیباترین رنگ مو رنگ گیسوان مادرم بود که مثل کهربای سیاه بود به مرور زمان موهای او جوگندمی شد و به نظر من گیسوان سیاه و جوگندمی زیباترین گیسوان بودند اکنون موهای او سفید سفید است همچون دانه­های برف و به نظر من گیسوان سیاه و جوگندمی و سفید زیباترین­های دنیا هستند […]

شب از نیمه گذشته بود / شمی صلواتی

فکر  کنم  سال  ۲۰۱۱ میلادی بود مراسمی به یاد زندانیان سیاسی دهه شصت ! / کلن توسط  افراد چپ  ساکن شهر کلن تدارک  شده بود   من نیز  به عنوان  زندانی  سیاسی دهه  ۶۰  به  این مراسم  دعوت شد بودم  و قرار  بود  به یاد  عزیزان از دست  رفته ای  که توسط جمهوری  اسلامی  بصورت  […]

بر چکاد کوه…/ دوشعر از / عیدی نعمتی/ برای اسماعیل بخشی

(۱) برای اسماعیل بخشی برچکاد کوه عقاب غبطه می خورد به غرورتو که با بال شکسته  پرواز می کنی تا کلمات از منظومه نا آشنایی باز گردند اما تشویش آهوی چشم تو و دندان پلنگ حکایتی ست. بیشه که می لرزد پرنده  برکه را خطی از پرواز می کشد تشویش آهوی چشم تو پرنده در […]

تپشْ پا / با سعید جان یوسف / شعری از / اسماعیل خوئی

تپشْ پا * با سعید جانِ یوسف / برادرم دکتر سعید جان یوسف، اکنون که«تپش پا»* یی در سینه ی من کار گذاشته اند تا نگذارد تپش های دل ام در هر دقیقه از ۶۰ پایین تر بیاید و از ۱۳۰ بار بالاتر برود، در سه رباعی ی زیبا،به من هُشدار داده است تا قدرِ […]

نسل جوان / شعری از / سعید یوسف

 از راههای کمتر پیموده می رویم با شوق فتح قلعه ی نگشوده می رویم زان ره نه کآزموده و بیراهه یافتند؛ زان ره که کس هنوز نپیموده می رویم زان ره که هرکسی ش شنوده ست و دیده، نه؛ زان ره که کس ندیده و نشنوده می رویم از راه هر رونده ی پوینده ی […]

زالِ بد نشان و حق توانخواهی / مجید نفیسی

زالِ بد نشان و حق توانخواهی ناتوانی تن و نقص عضو در اساطیر معمولا نشانه ی اهریمن شمرده می شود و ضد قهرمان در تن آدمی “ناقص العضو” و “معیوب” عرض اندام می کند. برای مثال، در شاهنامه، ضحاک اهریمن خو و غاصب تنی غیرعادی دارد و هر روز باید دو جوان تندرست قربانی شوند […]

تا شیخ چو شاه دولت آورد! / شعری از / اسد رخساریان

تا شیخ چو شاه دولت آورد!   اسد رخساریان تا شیخ چو شاه دولت آورد اسبابِ هر آن رذالت آورد   برخاست وُ شد امام ناگه دیباچۀ هر ملالت آورد   صدها صورِ کریه- منظر بر مسند و بر رسالت آورد   گردن زد و چشم­ها درآورد یعنی که آقا عدالت آورد   انواعِ اُلاغِ […]

“نامه خدا” / آلبرت اینشتین / ترجمۀ دکتر حسن بلوری

دکتر حسن بلوری برلین، ۷ ژانویه ۲۰۱۹ “نامه خدا” آلبرت اینشتین Einstein’s „God Letter“ اینشتین در اتاق کارش در دانشگاه پرینستون۱   “نامه خدا” آلبرت اینشتین Einstein’s „God Letter“   اینشتین در اتاق کارش در دانشگاه پرینستون۱ یک نامه دست نویسِ یک و نیم صفحه ای از آلبرت اینشتین، معروف به “نامه خدا”، در ۴ […]

پدرم، و پدر دیگرم! / ابوالفضل اردوخانی

پدرم، و پدر دیگرم! به یاد دارم؛ مادرم « Marie Charlotte » و پدرم «Henri » در زمستان دو طرف بخاری روی صندلی راحتی نشسته بودند، در حالیکه پدرم کتاب می خواند، مادرم بافتنی در دستش بود، به رادیو گوش می کردند، و من جلویشان روی یک قالی نیمه کهنه ایرانی با اسباب بازی هایی […]

« اسکله » / داستانی از / محسن حسام

محسن حسام   «اسکله» زیر پل هیچکس نبود. آب آرام بود. باد زیر پل پرسه می‌زد. مه روی آب شناور بود. نور سرخ چشمک‌زن «بایاق»[۱]های دریایی در هاله‌ای از مه دیده می‌شد. اسکله، کشتی‌ها و جراثقال‌ها در غلظت مه محو می‌نمودند. مرداب ساکن و تیره، آنسوی پل، زیر نور ماه خواب رفته بود. کلبه‌های کناره‌ی […]

چارپاره­ی یک سوگ / شعری بلند از/ مجید نفیسی

چارپاره­ی یک سوگ به یاد عزت طبائیان پاره­ی یکم صدایم می­کنند صدایم می­کنند از پشت مِه سنگین دیماه در پایه­ی خونین این کوهستان صدایم می­کنند: “با همه­ی وسایل!” برمی­خیزم و همبندان می­خوانند: “شکوفه می­رقصد از باد بهاری شده سرتاسر دشت سبز و گُلناری.”۱ صدایتان را می­شنوم ای خانه­سازانِ شبانه! در شامگاهی که از دلِ زمین […]

دو شعر از / عیدی نعمتی

(۱) شمع سوخت زنجره به آخر آوازش رسید نسیم .بر علفزاران گذر کرد تاب و توانم چشم و چراغم تو بودی نیامدی یادت گره ی  جان .در هر سیده دم (۲) تندیس هول افتاده روی شهر در راهرو  لکه های خون است در ایوان .گلدان بی گل Antworten Weiterleiten AntwortenWeiterleiten

زهدانِ غول‌آسا / شهروز رشید

زهدانِ غول‌آسا «من تنها از یک چیز می‌ترسم و آن اینکه شایستگی رنج‌هایم را نداشته باشم» داستایفسکی   روح گرفتار در دایره‌ی هرگز، همه جا دنبال درد می‌گردد اصلا چشم‌های او برای دیدن درد است. به پشت سر که نگاه می‌کند تنها درد می‌بیند و در پیش رو همه خطر است که کمین کرده. روح […]

زن ناموس مرد نیست / شعری از / ناهید وفائی

زن ناموس مرد نیست! وقتی تو می­گویی زن یعنی ناموس مرد ناموس تو در ذهن من با خون تداعی می­شود با قتل و با خنجر با چاقو و اسید با شمشیر و با گلوله … وقتی تو می­گویی زن یعنی ناموس مرد ناموس تو در ذهن من با تمناهای واپسین زنان برای حفظ جان­شان تداعی […]

سیب / شعری از / حمید مصدق / ترجمۀ خالد بایزیدی

هونراوه ی:حه میدموسه ددیق (وه رگیر:خالیدبایه زیدی(دلیر توبه من پیکه نی و نه ت ئه زانی: من به چ مه ترسی یه ک له باخچه ی دراوسیکه مان سیوم دزی باغه وان به هه لاتن وه دوام که وت سیوه که ی له ده ستم دادیت به قه لسه وه چاوی لی کردم سیوی قه […]

بوسه بر دست / شعری از / سعید یوسف

بوسه بر دست   این شعرها به دستِ شما بوسه می زنند بر زخمها، برای شفا، بوسه می زنند بر هر دو دست، تا که شود دفع یا که رفع، هر چشم زخم و هرچه بلا، بوسه می زنند از ترسِ آنکه رنجه و آزرده شان کنند، با احتیاط و هول و ولا، بوسه می […]

سه شعر از / شیرکو بیکس / ترجمه ی خالد بایزیدی (دلیر)

سه شعراز:شیرکوبیکس(شاعرمعاصرکرد) ترجمه:خا لد بایزیدی(دلیر) ۱- سلامی گرم وصمیمانه من اسمم «زلف» است سرزمینم«کله»زنی است که ازسه جهت محا صره شده است چندین سال است با«حجاب» زندانی ام نه آفتاب می تواند ملاقاتم کند نه«باد» ونه می گذارد بروم بیرون واجازه هم به هیچ شعر وترانه ای نمی دهد که به دیدارم بیایند ولی من […]