روسپیان / خالد بایزیدی (دلیر)

خالدبایزیدی(دلیر) روسپیان ازروی ناچاری ازفقروبیکاری تن هایشان را آرزوهای کال شان را دربازارهای عربستان به شیخ نشینان می فروشند…! این همزادان اشک وباران دردام فقراسیرند دست وپابه قفل وزنجیرند برای لقمه ای نان آرزوهایشان را بادیدگان همیشه ی نمناک شان به شیخ نشینان این وارثان دروغین پیمبران می فروشند!… تازودتربه کلبه هایشان که درآن کودکان […]

از “مرقد آقا”ی نیما تا “امامزاده بیلاخ” جمهوری اسلامی / مهدی استعدادی شاد

مهدی استعدادی شاد از “مرقد آقا”ی نیما تا “امامزاده بیلاخ” جمهوری اسلامی گرچه با رسوایی جمهوری اسلامی (جیم الف) به هیچ چیزش نمی‌شود باور کرد، اما برای آن که متر و معیاری داشته باشیم لحظه‌ای به همان آمار رسمی مملکت نگاه کنیم. اداره اوقاف و امور خیریه دولتی می‌گوید، در ایران ۸۱۵۱ امامزاده وجود دارد. […]

سالِ بیست – بیست (۲۰۲۰) / شعری از / سعید یوسف

سعید یوسف سالِ بیست – بیست (۲۰۲۰) مهرت به لطفِ آبِ حیات از زلالی اَست بارانِ رحمت از پسِ هر خشکسالی است وین دل که دیگرش خبر از حالِ خود نبود از این لطافت است که حالی به حالی است می آوری به خویشم و از خویش می بری چون موج و، هستی ام همه […]

الواح ایرانی / با یاد محمد مختاری و محمد جعفر پوینده / محمدعلی شاکری یکتا

سروده ای از دفتر “بادبان و دریا را باد برده است”/نشر کناب نادر/۱۳۷۹ محمدعلی شاکری یکتا * الواح ایرانی با یاد محمد مختاری و محمدجعفر لوح یک : این ، آغاز رؤیا ی من است. رؤیایی به رنگ بید مجنون در شب یخبندان انگشت ها. آه ! اسکندر بلند قامت خیمه شب بازی! هنگام گذرازمقدونیه […]

آفتابی‌ترین سلام / کتایون آذرلی

آفتابی ترین سلام برای الف. سین تو که نیستی حرف هایم خطوط تاریک و مبهم کتابی می شوند که تو دیگر خواننده ش نیستی باران گذرگام هایم را از کنار سایه ات پاک می کند و من نقطه کوری می شوم که تو را در شکیباترین جلوه صبوری ام به تماشا می نشیند ای شوکت […]

در اینجا مرگ و نیستی از هم بیگانه اند / ظفردخت خواجه پور

در اینجا مرگ و نیستی از هم بیگانه اند ظفردخت خواجه پور به یاد می آورید که کی برای آخرین بار به درد دل کسی گوش داده اید به این معنا که کسی در باره ی احساسات، دلمشغولی ها، علایق و اندیشه های خود با شما گپ زده باشد و شما گوش شنوایی برای او […]

غزل مرگ تاریک / فدریکو گارسیا لورکا / ترجمه‌ی علی اصغر فرداد

فدریکو گارسیا لورکا ترجمه‌ی علی اصغر فرداد به آزاد و فرهاد، دو کولبر، دو پرنده‌ای که به جستجوی نان در برف‌ها جان سپردند.   غزل مرگ تاریک می‌خواهم خواب سیب‌ها را بخوابم دور از آشوب گورستان‌ها می‌خواهم خواب کودکی را بخوابم که خواست تا بر دریای باز، دل از سینه برکند. نمی‌خواهم دوباره بشنوم که […]

همیشه «نو» خوب است؟ / سعید یوسف

همیشه «نو» خوب است؟ سعید یوسف همیشه «نو» خوب است آیا؟ و هر چه «نو» مطلوب است؟ اگر بپرسی از عشق، خنده خواهد کرد که: «پس، شرابِ کهن چیست؟ چه ربط بینِ «نو» و «خوب» و بینِ گوز و شقیقه ست؟» جوانِ امروز، جوانِ گوشیِ همراه، که دوست داشتن اش هم به شکلِ بیلاخ است، […]

ما می‌آییم / شمی صلواتی

ما می‌آییم ! باز به ساز غم، زبانه می کشد دلم! [همچون هیزم خشک با شعله های سرخ از تنور خشم ٭٭٭٭ فریاد بر آمده از درد را می شنوم، ٭کودکی افتاده بر خاک! بر خاکی آغشته به خون خونی که عمریست می چکد بر این خاک باید ببلعد ارتجاع خون ریز را! [دراین خاک! […]

شب سرخ‌ها بود …/ ا ـ ماهان

ا ـ ماهان  شبِ سرخها بود انار و هندوانه و شراب و داستان بی پایان، لب یار بلندترین شبها نه مثل این چهل ساله شب شهادت شرمگین آفتاب بر لب پنجره، سرخیِ گونه‌ها از سیلیِ سیاهی و … و داستانِ بی پایانِ چه باید کرد؟ شب سرخها ست هم امشب که هنوز مانده بر سفرۀ […]

نامت را به من بگو / عباس سماکار

عباس سماکار نامت را به من بگو شاپرک‌های کتابم هراسان می‌پرند و به شیشه‌های پنجره می¬چسبند و هر چه «یولان» دخترکِ سوئدیِ داستانم از مادرش می‌پرسد که این فریادها و سر وصدا از کجا می¬آید جوابی نمی‌شنود این جا پرنده‌های کوچک و راسوها هم‌شین من‌اند باغ سبزِ همسایه همان حیاط عمومی ست با پرنده‌های سپید […]

چرا از برگزاری مراسم یادبود جعفر پوینده و محمد مختاری جلوگیری می‌کنند؟ / کانون نویسندگان ایران

یک پرسش، چند پاسخ ————————— چرا از برگزاری مراسم یادبود جعفر پوینده و محمد مختاری جلوگیری می‌کنند؟ برگرفته از : فیسبوک کانون نویسندگان ایران   روز ۱۴ آذر روابط عمومی کانون نویسندگان ایران در اطلاعیه‌ای از لغو مراسم یادبود محمد مختاری و محمدجعفر پوینده به دلیل تهدید جانی شرکت‌کنندگان خبر داد. این مراسم قرار بود […]

من زنده‌ام مادر / نوشتار از مسعود نقره‌کار / صدای فریدون فرح‌اندوز

    “تمام خواهد شد این داغ، از پیِ این همه سال” مسعود نقره کار ۵ دی ماه تنها نیستی مادر، من برشانه تو خواهم نشست. من زنده ام مادر. من زنده ام. آن چشم های روشن وخندانی که میانۀ برگ ها و گلبرگ های رنگین حاشیه خیابان به تو دوخته شده اند رامی بینی؟، […]

سایه‌های مزاحم / محمدعلی شاکری یکتا

سروده ای از دفتر چاپ نشده ی ” پری شوره زارها” محمدعلی شاکری یکتا سایه های مزاحم با تکّه ای ذغال روی سفید ترین لحظه های روز خورشید را سیاه خط می کشد : در کوچه ها نمی شود از آفتاب گفت. آواز می خوانَد وماه را از آسمانِ هرشب عشّاق پاپتی خط می زند […]

شب یلدا / نعمت آزرم

شب یلدا نعمت آزرم برای دختر فرزانه‌ام میترا که به فرهنگ ایران عشق می ورزد   یلدا بلندترین لحظه های قامت ِ تاریکی در آستان ِ سُجده به روشنسرای زایش خورشید: میترا! یلدا شمار ِ بازپسین نبض های طاقت تاریکی در زادروز ِ مهر جهان پیرا: مهر سوار به گردونۀ طلائی ِ گیتی سپار ِ […]

شب یلدا…/ لطیف هلمت/ ترجمه‌ی خالد بایزیدی

شعری از:لطیف هلمت(شاعرمعاصرکرد)برای شب یلدا ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) بخاطراینکه شب وروزمان مدام تاریک وتاریک است این شعر«شب یلدا»رادر«روز» نشرمی کنم شب یلدا هرچقدرکه درازباشد…و ه… ر… چ…. ق… د… ر….. د… ر…. ا…. ز…. به اندازه ی زلف های نازلی درازنمی شود شب یلدا هرچقدرکه دراز باشد…و د… ر… ا… ز…. د… ر… ا… ز…. تاریک باشد […]

رهائی / نعمت آزرم

  نعمت آزرم  پادافره   ایران جوان به خشم افراخته مشت             کوبان به سر اهرمن این مشت درشت دین بیشه نگون است در این رستاخیز         بادافره یک نسل جوان کز ما کشت    

مادر، من زنده‌ام! / مسعود نقره‌کار

مسعود نقره‌کار مادر، من زنده ام ! “تمام خواهد شد این داغ، از پیِ این همه سال” مسعود نقره کار ۵ دی ماه تنها نیستی مادر، من برشانه تو خواهم نشست. من زنده ام مادر. من زنده ام. آن چشم های روشن وخندانی که میانۀ برگ ها و گلبرگ های رنگین حاشیه خیابان به تو […]

نشستهای شنبه / مجید نفیسی

مجید نفیسی نشستهای شنبه در تاریک‌روشنای غروب از راه می‌رسند با شیشه‌های شراب و دفترهای کارشان مسعود با سگ فکورش نیکو خسرو با پونه‌ها و امرودهای باغش فریده با تخم‌مرغهای دیرپز شباطی و اما با نازووکها و گاتاهای ارمنی. روی پیشخوان دیگر جا نیست برای پیشکشها و شیشه‌های شراب توباکچاک. خورشت کرفس سر اجاق غل […]

«هیچ» / ابوالفضل اردوخانی

ابوالفضل اردوخانی «هیچ» شاید ار خودمان بپرسیم چه چیزی برای نسل های آینده به جا می گذاریم؟ پاسخ این است: هیچ. پس از آنکه، رهبر جمهوری اسلامی به ایران برگشت، گفت: هیچ. او با گفتن این واژه فهماند، هدفش حکومت کردن است، به قیمت کشتار، ویرانی و زندانی کردن، دهان مردم را بستن. نان، آب […]

شیخ شپش آخوندهایی خون آشام / اکبر ذوالقرنین

اکبر ذوالقرنین شیخ شپش آخوندهایی خون آشام   پانزدهمِ ماهِ دسامبر از سالِ دوهزار و نوزده خبر می رسد در پگاه از کانالِ یکِ رادیو سویدن: 《دانشمندانی در میانمار فسیل سنگواره شپشی کشف نموده اند به ناگاه که با مکیدنِ خونِ دایناسورها زنده مانی می نموده اند》 شما را خلایق شاخ در نیاورید! بدانید با […]

با سنگ کینه بر رخ آیینه می‌زنید/ محمدعلی شاکری یکتا

شعری از دفتر چاپ نشده ی “مشق های شاعری” محمدعلی شاکری یکتا   با سنگ کینه بر رخ آیینه می زنید نقش هراس و دلهره بر سینه می زنید در پرده رازهای نگفته نهفته اید بی پرده کوس فتنه ی دیرینه می زنید سالوس سالخورده ی از گور رَسته اید بر جامه ی ریا و […]