هنوز / شعری از / عباس سماکار

عباس سماکار

هنوز

 

چین و چروکی که به­من چسبیده

مرگ است

 

از هستی می­‌گریزم تا بازبماند

توفان در چنگم از توان بایستَد

آب اقیانوس سخت شود

نه فریاد به‌­پایم برسد نه باد

چین و چروک مرگ را  جا بگذارم

پَسِ پشتم جهان به تکاپو بر­آید

 

اما

اما این بوی باروت

این سحرگاه تاریکِ نیزارِ جنوب

این سوراخ سوراخ­ گل­زخم‌­های سینه­‌ات

رهایم نمی‌­کند

***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *