آموزه‌ی فقیهِ بسیجی! / سروده‌ ای از اسماعیل خوئی

آموزه ی فقیهِ بسیجی!

 

بر خود مناز! در آینه، لختی نگاه کن:

وز گریه خند، هقهقه با قاه قاه کن!

طنزت خطاست! خنده ندارد فنا شدن:

زآغازِ این سخن، حذر از اشتباه کن!

با ژاله بارِ اشگ، فرو شوی غم زدل:

وز دامن ات، نه، هوله ی پاکی از آه کن!

وآن گه، چو گشت شُسته دل از غم، به توبه توش،

بنگر ببین چه مانده: به دقّت نگاه کن!

وآن گاه ، اگر که هیچ ندیدی ز غم در آن،

خود را سَبُک، برای سفر، روبه راه کن!

باز اشتباه گفتی! از اینجا نمی‌روی:

نه رخت و پخت بند و نه شال وکلاه کن!

«طنزت خطاست»،گفتم، و این هم دُرُست نیست:

در آینه نظر کن و با خود مزاح کن!

هشتاد سالِ رفته‌ی تو چند ماه بود؟

یادآرشان و سنجشِ هر سال و ماه کن!

با این همه مجال، چه کردی تو؟ کارهات

فهرست بند و نامه‌ی خود را سیاه کن!

فردوسی‌ی بزرگ هم از این نزیست بیش:

اشگِ خود از یگانه نیا عذرخواه کن!

یا،نه، گناهِ خود بشمار آنِ روزگار:

وَ شانه های دل سَبُک از هر گناه کن!

وَ چندروزِ مانده هم از عُمرِ خویش را

همراهِ روزگارِ تباهی، تباه کن!

رو حکمت از فقیه بیاموز و، بهرِ خویش،

با بی کلان دکانِ دو نبش افتتاح کن!

تا دختران‌ات از تو  به سیم و زری رسند،

همدستی‌ی بسیج و مسیج و سپاه کن!

یا، همچو زیرکان، تو هم اصلاح خواه شو:

وز آن، به جنگِ مدعیان ات، سلاح کن!

حقّ و حقیقت ات نرسانَد به سیم و زر:

این هر دو را برابرِ سود و صلاح کن!

وآموز از آن فقیهِ بسیجی که، در جهاد،

چه در نبردگاه و چه در مُستراح کن!

وَ، در نبردگاه اگر مُستراح نیست،

خود را تو پاک با چه کلوخ و گیاه کن!

یا این که چون پلشتی‌ی خود را نهان بدار؛

وَ از چه راه‌ها حذر از افتضاح کن!

یا دردِ بی دوایی‌ی جهلِ فقیه را،

فریاد در خموشی‌ی تاریکِ چاه کن!

یا غیبت از جهان کن و، تا آخرِ زمان،

دور از جهانیان، زچهی سرپناه کن!

 

یازدهم فروردین۱۳۹۸،

بیدرکجای لندن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *